۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۸
کد مطلب: ۲۴٬۸۷۱
تبیین حقیقت یا روایت ضعف؟

آگاه: کلمه تنها ابزاری برای انتقال معنا نیست، بلکه ابزار «تکوین» و «خلق واقعیت» است. در حوزه مدیریت سیاسی، زبان دولت، فراتر از یک قرارداد اجتماعی، نقش «واسطه میان حقیقت و ادراک» را ایفا می‌کند. در شرایط کنونی که کشور در میانه دوگانه دشوار «جنگ و صلح» و در مواجهه با فشارهای وجودی دشمن قرار دارد، پرسش بنیادین این نیست که «دولت چه می‌گوید؟»، بلکه این است که «زبان دولت، چه نوع معنایی را در ذهن ملت تکوین می‌کند؟». آیا این زبان، حامل «حقیقت مقتدرانه» است یا در دام «جبرگرایی ناشی از ضعف»، به ترویج یأس می‌پردازد؟
نگاهی به عملکرد ۶ ماهه دولت، نشان می‌دهد که میان «محتوای اجرایی» و «روایت کلامی»، نوعی گسست معرفتی وجود دارد. رهبر شهید در آخرین دیدار استراتژیک خود با هیات دولت (۱۶ شهریور ۱۴۰۴)، با نگاهی عمیق به ماهیت «ارتباط کلمه با ملت»، بر ضرورت گذار از «روایت ناتوانی» به «روایت قدرت و امکانات» تاکید داشتند. از منظر کلامی، این توصیه، دعوتی است به پرهیز از «جبرگرایی کاذب» در گفتار؛ یعنی این توهم که «شرایط سخت، ما را ناگزیر به بیان ضعف می‌کند.» رهبری با تاکید بر لزوم غلبه «فضای کار و امید» بر فضای «نه جنگ نه صلح»، در واقع خواستار بازپس‌گیری «اراده کلامی» دولت بودند؛ اراده‌ای که نباید در برابر فشار واقعیت‌های مادی، دچار انفعال و لکنت شود.
نخستین آسیب معرفتی در زبان ارتباطی دولت، غلبه «تفسیر بحران‌محور» بر «تفسیر توانمندمحور» است. اگرچه صادق بودن در بیان مشکلات (مانند ناترازی‌های اقتصادی یا چالش‌های معیشتی) از باب «صراحت در حقیقت» ضروری است، اما زمانی که این صراحت، بدون پیوند با «راهکار» و «افق امید» ارائه شود، از «بیان حقیقت» به «ترویج یأس» تغییر ماهیت می‌دهد. رهبر شهید با تاکید بر «احیای واحدهای تولیدی» و ایجاد «چتر حمایتی مطمئن»، به دنبال نوعی «توازن میان حقیقت و امید» بودند. از دیدگاه کلامی، دولت نباید در ورطه «تکلیفی‌گرایی صرف» بیفتد که تنها به بیان موانع و گریز به توجیه‌های مادی بسنده کند؛ بلکه وظیفه دولت، «تکوین معنای توانایی» در ذهن ملت است تا در برابر طوفان‌های جنگی، از فروپاشی روانی جامعه جلوگیری شود.
آسیب دوم، در «دوگانگی گفتمانی» و فقدان «زبان اقناعی» نهفته است. زبان اقناعی، زبانی است که از «اعتدال» برخوردار باشد؛ نه در حد «تزیین مفرط واقعیت» (که به مرز کذب نزدیک می‌شود) و نه در حد «بیان عریان ناتوانی» (که به مرز یأس میل می‌کند.) شکاف میان وعده‌های اولیه و واقعیت‌های میدانی، زمانی عمیق‌تر می‌شود که «قول» (به معنای کلام متعهدانه) با «عمل» همخوانی نداشته باشد. در اینجا، زبان دولت با بحران «اعتبار» مواجه می‌شود. اگر زبان مسئولان، به جای «روایت قدرت ناشی از خودکفایی»، به «روایت تکیه بر واردات و تداوم وابستگی‌ها» بپردازد، در واقع به جای تقویت «عامل اراده» در ملت، به تقویت «عامل جبر» می‌پردازد که نتیجه آن، سلب اختیار از مردم و تضعیف روحیه ملی است. در نهایت، برای گذار به دوران «پساجنگ»، دولت نیازمند یک «بازگشت به اصالت کلام» است. رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی باید از نقش «بازتاب‌دهنده محض» به نقش «معناساز» ارتقا یابند. وظیفه رسانه، تنها گزارش «آنچه هست» نیست، بلکه تبیین «آنچه می‌تواند باشد» در سایه «آنچه هست» است. دولت باید یاد بگیرد که چگونه «حقیقت دشوار معیشت» را در ظرف «امید مقتدرانه» ارائه دهد. اگر دولت بخواهد از تراز مطالبات رهبری عبور کند، باید بداند که در میدان جنگ، «کلمه» همانند «گلوله» است. کلمه‌ای که از سر ضعف و انفعال باشد، آسیب خود را به بدنه ملت می‌زند؛ اما کلمه‌ای که بر بنیاد «قدرت، کار و امکانات» بنا شده باشد، همان «قوت باطنی» را ایجاد می‌کند که برای ایستادگی در برابر دشمن تمام‌عیار، ضرورتی حیاتی است. تنها با این «بازسازی کلامی» است که می‌توان از فضای «نه جنگ نه صلح» به قلمروی «عمل مبتنی بر امید» گام برداشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.