آگاه: در آخرین دیدار رئیسجمهور و هیات دولت با رهبر شهید در ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، چند مطالبه اقتصادی و مدیریتی با صراحت مطرح شد؛ از توجه جدی به معیشت مردم و انضباط بازار گرفته تا احیای واحدهای تولیدی و ضرورت غلبه فضای کار و امید بر وضعیت «نه جنگ و نه صلح.» در میان این توصیهها، تاکید بر تولید شاید بیش از همه یک پیام روشن داشت: اقتصاد کشور با تصمیمهای کوتاهمدت و مسکنهای مقطعی نجات پیدا نمیکند. وقتی واحد تولیدی تعطیل است، هم اشتغال از بین میرود، هم قدرت خرید کاهش پیدا میکند و هم وابستگی به واردات بیشتر میشود. بنابراین احیای تولید باید از یک شعار اقتصادی به یک برنامه روزمره دولت تبدیل شود. از این منظر، دولت وفاق ملی را میتوان یکی از نقاط قوت دانست. تلاش برای کم کردن فضای دوقطبی و استفاده از نیروهای با گرایشهای مختلف، در شرایطی که کشور بیش از همیشه به همدلی نیاز دارد، اقدام قابل دفاعی است. در حوزه سیاست خارجی نیز فعالتر شدن ارتباطات منطقهای و شرقی، از جمله سفر رئیسجمهور به چین و حضور در اجلاس شانگهای، نشان میدهد دولت تلاش کرده سیاست خارجی را از حالت انتظار خارج کند و از ظرفیتهای چندجانبه استفاده کند.
اما انصاف اقتضا میکند در کنار این نقاط قوت، ضعفها هم دیده شوند. مهمترین ضعف را شاید بتوان در «زبان ارتباط با مردم» جستوجو کرد. مردم فقط آمار و گزارش نمیخواهند؛ میخواهند بدانند فردا چه خواهد شد. اگر قیمتها بالا میرود، دولت باید دقیق و صادقانه بگوید چرا، چه اقدامی در حال انجام است و نتیجه آن چه زمانی قابل مشاهده خواهد بود. صداقت با مردم به معنای انتقال دائمی نگرانی نیست؛ صداقت زمانی کامل میشود که در کنار بیان مشکل، راهحل و افق آینده هم ارائه شود.
به همین دلیل، فاصله میان «زبان گلایه» و «زبان مسئولیتپذیری» اهمیت زیادی دارد. مردم از مسئول دولتی انتظار ندارند مشکلات را انکار کند، اما انتظار دارند او در برابر مشکل بایستد، نه اینکه فقط درباره دشواری آن توضیح بدهد. توصیه به روایت قدرت و تواناییهای کشور نیز دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند. روایت قدرت به معنای پنهان کردن ضعفها نیست؛ یعنی در کنار مشکلات، ظرفیتهای واقعی کشور، تولیدکنندگان، نخبگان، نیروهای جوان و توان داخلی هم دیده شوند. جنگ ۱۲ روزه نیز یک درس مهم مدیریتی داشت: در شرایط بحران، کشور بیش از هر چیز به هماهنگی، تصمیمگیری سریع و تقسیم روشن مسئولیتها نیاز دارد. اینکه دولت از ماههای ابتدایی برای شرایط جنگی برنامه اقتصادی تدوین کرده بود، اگرچه اقدام مثبتی است، اما ارزش واقعی چنین برنامهای زمانی مشخص میشود که مردم آثار آن را در ثبات بازار و تامین کالاهای اساسی ببینند. گزارشهایی از دولت نیز از تدوین این برنامه از آذر سال گذشته حکایت دارد.
برای دوره پساجنگ، به نظرم سه کار باید در اولویت باشد: اول، حمایت هدفمند و شفاف از اقشار آسیبپذیر، نه حمایتهای پراکنده و مبهم؛ دوم، بازگرداندن واحدهای تولیدی راکد به چرخه اقتصاد و کاهش موانع تولید؛ سوم، ایجاد یک نظام ارتباطی منظم با مردم که در آن دولت فقط هنگام بحران سخن نگوید، بلکه بهصورت مستمر درباره تصمیمها، نتایج و حتی خطاهای خود توضیح بدهد.
هفته دولت اگر قرار است فرصتی برای بازخوانی رابطه دولت و ملت باشد، بهترین نتیجه آن نه یک کارنامه کاملا سفید است و نه سیاهنمایی. دولت باید بپذیرد که هنوز تا نقطه مطلوب فاصله دارد، اما همزمان باید نشان دهد که برای پیمودن این فاصله برنامه دارد. امروز بیش از هر چیز به دولتی نیاز داریم که هم مشکلات را ببیند و هم توان عبور از آنها را به مردم نشان دهد؛ دولتی که به جای وعدههای بزرگ، نتیجههای ملموس بسازد. اعتماد مردم هم دقیقا از همینجا دوباره ساخته میشود: از صداقت، کار و امیدی که مردم بتوانند اثرش را در زندگی روزمره خود ببینند.
۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۲
کد مطلب: ۲۴٬۸۷۴
هفته دولت فقط زمان ارائه گزارش عملکرد نیست؛ فرصتی است برای اینکه دولت و مردم یکدیگر را بیتعارفتر ببینند. دولتی که در یکی از سختترین مقاطع سالهای اخیر کار خود را ادامه داده، با مشکلات انباشته اقتصادی، ناترازیها، فشارهای خارجی و در نهایت جنگ ۱۲ روزه مواجه بوده است، طبیعتا نمیتواند کارنامهای بینقص داشته باشد. اما همین شرایط سخت، اهمیت یک سوال را بیشتر میکند: دولت در این وضعیت چقدر توانسته برای مردم «اطمینان» بسازد و برای آینده «امید» ایجاد کند؟
نظر شما