۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۱:۲۶
کد مطلب: ۲۴٬۸۸۱

هفته دولت امسال با اکثر سال‌های گذشته یک تفاوت اساسی دارد: این نخستین ‌بار است که کارنامه یک دولت را در بحبوحه یک جنگ واقعی و تمام‌عیار ارزیابی می‌کنیم، نه در فضای عادی سیاست‌ورزی داخلی. این تفاوت، معیار قضاوت را نیز باید تغییر دهد. دولتی که از همان ماه‌های نخست فعالیت خود، اداره کشور را در یکی از پیچیده‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران بر عهده گرفت. نمی‌توان با همان چارچوب همیشگی کارنامه دولت‌ها را بررسی کرد، اما این به معنای معافیت از نقد هم نیست. دقیقا برعکس؛ در شرایط جنگی، هر تصمیم نادرست هزینه‌ای چند برابر دارد و هر تاخیر در تصمیم‌گیری درست، دیرتر جبران می‌شود.

هفته دولت در سایه جنگ

آگاه: در آخرین دیدار هیات دولت با رهبری شهیددر شانزدهم شهریور۱۴۰۴، محورهای مشخصی برجسته شد که می‌توان آنها را نقشه‌ راه دولت برای دوران پیش ‌رو دانست. تاکید بر «معیشت مردم» و «انضباط بازار» نشان می‌دهد که کانون توجه رهبری، فاصله‌ گرفتن از نوسانات قیمتی و بازگرداندن ثبات به سبد هزینه خانوار است؛ مطالبه‌ای که با احساس روزمره مردم گره خورده و هیچ توجیه اقتصادی نمی‌تواند جای آن را در اولویت‌های دولت بگیرد. در کنار آن، هشدار درباره ضرورت غلبه فضای «کار و امید» بر وضعیت خاکستری «نه جنگ، نه صلح» را باید نوعی فراخوان صریح برای بازتعریف اولویت‌های اجرایی دولت تلقی کرد؛ فضایی که در آن نه بلاتکلیفی جنگی حاکم باشد و نه غفلت از آمادگی‌های لازم. «احیای واحدهای تولیدی» نیز به‌عنوان مسئله نخست اقتصاد کشور مطرح شده است، مسئله‌ای که فراتر از شعار، نیازمند تسهیل مالی واقعی، رفع موانع بروکراتیک تولید و تضمین امنیت سرمایه‌گذاری داخلی است. هشدار درباره انحصار در واردات کالاهای اساسی نیز بخش دیگری از همین دغدغه معیشتی است که اگر جدی گرفته نشود، هر برنامه حمایتی دیگری را نیز خنثی خواهد کرد.

دیپلماسی فعال، اما با ثمره‌ای که هنوز به سفره مردم نرسیده
نمی‌توان انکار کرد که دولت در حوزه سیاست خارجی، به‌ویژه در تعامل با شرق و همسایگان، فعالیت قابل توجهی داشته است. اما پرسش اصلی مردم این است: این فعالیت دیپلماتیک، چه زمانی به کاهش ملموس تورم، افزایش سرمایه‌گذاری خارجی قابل رویت یا رونق صادرات غیرنفتی منجر می‌شود؟ دیپلماسی فعال شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. تا زمانی که دستاوردهای سیاست خارجی به شاخص‌های ملموس اقتصادی در سطح خرد ترجمه نشود، برای بخش بزرگی از مردم صرفا خبری در رسانه‌ها باقی می‌ماند، نه تغییری در زندگی‌شان.

پیشنهادهایی عملی برای عبور از فضای «نه جنگ، نه صلح»
فراتر از کلی‌گویی، می‌توان چند اقدام مشخص را برای دوران پساجنگ پیشنهاد داد. نخست، ایجاد سامانه‌ای شفاف و عمومی برای رصد وضعیت واحدهای تولیدی راکد یا نیمه‌فعال، به‌گونه‌ای که مردم و رسانه‌ها نیز بتوانند روند احیای آنها را پیگیری کنند؛ شفافیت در این حوزه، خود عاملی برای بازسازی اعتماد است. دوم، هدفمندسازی واقعی یارانه‌ها بر مبنای پایگاه اطلاعات درآمدی خانوار، نه توزیع یکسان که نه عدالت‌محور است و نه اقتصادی. سوم، تدوین تقویم زمانی مشخص و قابل پیگیری برای اجرای برنامه اقتصادی دوران جنگ، به‌جای معرفی آن صرفا به‌عنوان یک سند کلی؛ مردم نیازمند دیدن نقاط عطف مشخص و قابل سنجش‌اند، نه فقط عنوان یک برنامه. چهارم، ایجاد کانال‌های ارتباطی منظم و دوسویه میان مسئولان اقتصادی و رسانه‌های مستقل، به‌جای اکتفا به گزارش‌های یک‌طرفه در مناسبت‌هایی مانند هفته دولت.

اعتماد، سرمایه‌ای که با شعار بازسازی نمی‌شود
بحران اصلی پیش ‌روی دولت، فراتر از بحران اقتصادی، بحران اعتماد است. اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که با یک سخنرانی یا یک کمپین رسانه‌ای بازسازی نمی‌شود؛ بلکه محصول تراکم اقدامات کوچک و پیوسته‌ای است که در طول زمان، وعده و عمل را به هم نزدیک می‌کند. دولتی که در دوران جنگ توانست بخشی از انسجام ملی را حفظ کند، اکنون باید نشان دهد که این انسجام در دوران پساجنگ نیز، نه با سکوت در برابر مشکلات، بلکه با شفافیت و اقدام مستمر، قابل تداوم است.
نکته مهم دیگر آن است که بازسازی اعتماد، مسیری یک‌طرفه از دولت به مردم نیست. بخشی از این مسیر، در گرو صداقت رسانه‌های حامی دولت در بازتاب انتقادهاست، نه صرفا تکرار دستاوردها. رسانه‌ای که فقط موفقیت‌ها را برجسته می‌کند و از کاستی‌ها می‌گذرد، هرچند به‌ظاهر در خدمت دولت است، اما در عمل به بی‌اعتمادی عمومی دامن می‌زند؛ زیرا مخاطب امروز، با دسترسی گسترده به منابع اطلاعاتی متعدد، به‌سادگی فاصله میان روایت رسمی و واقعیت میدانی را تشخیص می‌دهد. رسانه‌ای که همزمان با بیان دستاوردها، به نقد سازنده کاستی‌ها نیز میدان دهد، در بلندمدت اعتبار بیشتری برای دولت می‌سازد تا رسانه‌ای که صرفا نقش سخنگو را ایفا می‌کند.

نقاط قوت کارنامه دولت؛ آنچه نباید نادیده گرفت
در کارنامه ۶ ماهه دولت، نقاط قوتی قابل ذکر است که انصاف حکم می‌کند در کنار نقدها دیده شود. تلاش برای شکل‌دهی به دولتی با گرایش وفاق ملی و کاهش فضای دوقطبی سیاسی، گامی مهم در جهت انسجام داخلی در شرایط جنگی بود. رویکرد فعال دیپلماتیک، از جمله سفرهای موثر به کشورهایی چون چین، نشان از تلاش برای بازتعریف جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی کشور در دوران پساجنگ دارد. روحیه پرکاری اعضای دولت که حتی مورد تقدیر مستقیم رهبری قرار گرفت، نباید صرفا یک تعارف تشریفاتی تلقی شود، بلکه نشانه‌ای از انگیزه واقعی برای خدمت در شرایط دشوار است. تدوین اولیه برنامه اقتصادی دوران جنگ از همان ماه‌های ابتدایی نیز گامی رو به جلو بود، هرچند فاصله میان تدوین این برنامه و اجرای عملیاتی آن در سطح استان‌ها و دستگاه‌های اجرایی، هنوز محل پرسش جدی است.

نقاط ضعف؛ از دوگانگی گفتمانی تا ناترازی‌های باقی‌مانده
در کنار این نقاط قوت، ضعف‌هایی نیز به چشم می‌خورد که کتمان آنها به هیچ روی به نفع دولت و مردم نیست. مهم‌ترین آن، فقدان زبانی اقناعی و اطمینان‌بخش در ارتباط با افکار عمومی است؛ زبانی که بتواند در عین صداقت درباره دشواری‌ها، افق روشنی از آینده ترسیم کند. این خلأ گاه به شکل دوگانگی گفتمانی میان دستگاه‌های مختلف دولت بروز می‌یابد و اعتماد عمومی را فرسایش می‌دهد. تداوم ناترازی‌های اقتصادی، از انرژی گرفته تا ارز و بودجه، با وجود وعده‌های اولیه دولت برای حل تدریجی آنها، همچنان دغدغه جدی خانوارهاست. این وضعیت نشان می‌دهد میان توصیه‌های راهبردی رهبری و اجرای عملیاتی آن در سطح دستگاه‌ها، فاصله‌ای باقی مانده که باید با شفافیت و بدون توجیه‌تراشی مورد بازبینی قرار گیرد.

آسیب‌شناسی زبان ارتباطی؛ حلقه مفقوده رابطه دولت و ملت
شاید مهم‌ترین حلقه مفقوده در عملکرد ۶ ماهه دولت، نه در حوزه اقتصاد که در حوزه ارتباطات باشد. رهبری بارها بر لزوم روایت «قدرت، قوت و امکانات فراوان کشور» تاکید کرده‌اند، در برابر روایتی که ناخواسته بر ضعف و ناتوانی انگشت می‌گذارد. این تاکید به معنای کتمان مشکلات نیست، بلکه به معنای جایگزینی زبان گلایه و انفعال با زبان امید و توانمندی است؛ زبانی که هم صادقانه از دشواری‌ها بگوید و هم راهکار و افق روشن ارائه دهد. رسانه ملی و دستگاه‌های تبلیغاتی دولت در این مسیر وظیفه سنگینی بر عهده دارند که تاکنون به‌طور کامل ایفا نشده است. تجربه نشان داده مردمی که در بحران‌های بزرگ همراهی کرده‌اند، بیش از آنکه به وعده‌های بزرگ نیاز داشته باشند، به شفافیت در بیان واقعیت و اطمینان از وجود برنامه نیاز دارند؛ چیزی که صداقت در بیان مشکلات و ارائه همزمان راهکار را دو روی جدانشدنی یک سکه می‌کند.

استراتژی اداره کشور در دوران پساجنگ
تجربه مدیریتی جنگ ۱۲ روزه درس‌های مهمی برای اداره کشور در دوران پساجنگ به‌جا گذاشته است؛ از جمله ضرورت هماهنگی میان شئون مختلف حاکمیت و سرعت در تصمیم‌گیری‌های حیاتی، درس‌هایی که نباید صرفا به دوران جنگ محدود بماند. گذار از فضای «نه جنگ، نه صلح» به فضای «کار، تلاش و امید» نیازمند برنامه‌ای عملیاتی و زمان‌بندی ‌شده است که در آن، تقویت تولید ملی به‌عنوان محور اصلی اقتصاد مقاومتی، طراحی شبکه‌های حمایتی شفاف و هدفمند برای اقشار آسیب‌پذیر و مهار انحصار در واردات کالاهای اساسی در کانون توجه قرار گیرد. اجرای این برنامه بدون همراهی افکار عمومی ممکن نیست و همراهی افکار عمومی نیز بدون بازسازی اعتماد از طریق زبان صادقانه و امیدبخش به دست نمی‌آید.

نگاه واقع‌بینانه برای مسیر پیش ‌رو
هفته دولت فرصتی است تا نه با نگاه ستایش‌گرانه و نه با رویکرد تخریب‌گرایانه، بلکه با نگاهی واقع‌بینانه، مسیر پیش‌ رو ترسیم شود. دولتی که در دل جنگ متولد شد و در همان بحبوحه، آزمون سختی را از سر گذراند، اکنون در آزمونی حتی دشوارتر قرار دارد: بازسازی اعتماد عمومی از طریق کار مستمر، صداقت در بیان واقعیت‌ها و امید مبتنی بر برنامه. این آزمونی است که موفقیت در آن نه با شعار، که با اقدام عملی، انضباط اجرایی و زبانی صادقانه و امیدبخش به دست می‌آید؛ همان مسیری که رهبر شهید بارها بر آن تاکید کرده بودند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.