آگاه: برخی تحلیلگران و ناظران، مدام در حال انتشار این گزاره هستند که اهرم تنگه هرمز از دست ایران در رفت و ایران دیگر نمیتواند به واسطه تنگه هرمز از دشمن آمریکایی امتیاز بگیرد؛ این گزاره، کاملا غلط و ناصواب است.
درست است که پیچ انسداد تنگه هرمز طی هفتههای اخیر شل شده و از کریدور عمانی یا جنوبی تنگه هرمز، روزانه بین هفت تا ۱۴ میلیون بشکه نفت خارج میشود؛ اما این همه ماجرا نیست؛ چرا که در بحث ترانزیت نفت، فقط موضوع خروج، مطرح نیست؛ باید دهها هزینه دیگر را نیز به آن اضافه کرد که مهمترین آنها بیمه نفتکشهاست. بنابراین معمای موجود حل شده است؛ معما این بود که چرا وقتی روزانه ۱۴ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکند و ۶ میلیون هم از پترولاین یا همان خط لوله ینبع سعودی و فجیره امارات، پس چرا قیمت نفت همچنان بالاست و آمریکا برای آزادسازی ذخایر نفت و گازوئیل به اروپا و ژاپن فشار میآورد؟ مگر تا پیش از جنگ ایران و آمریکا، ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور نمیکرد؛ حالا همان ۲۰ میلیون در حال جبران است، اما قیمت نفت به پیش از جنگ بازنگشته است. دلیل این امر همان هزینههای اضافی و سرسامآور ناشی از بیمه نفتکشها و ریسک عبور از تنگه هرمز است.
هزینههای نامرئی عبور
طبق اعلام خبرگزاری رویترز قبل از جنگ آمریکا علیه ایران، هزینه بیمه خطر جنگ برای یک نفتکش بزرگ، حدود صدهزار دلار بود اما اکنون به هفت میلیون دلار رسیده است؛ یعنی ۷۰ برابر شده است.
در تحول دیگری، کشورهای گروه ۷ که تحت تسلط و انقیاد آمریکا هستند، تحت فشار واشنگتن، موافقت کردند تا سقف ۱۰۰ میلیون بشکه سوخت گازوئیل و نفت خام از ذخایر استراتژیک خود را آزاد کنند. حال سوال این است که اگر تنگه هرمز کاملا باز بود و از اداره و اراده ایران خارج شده بود و روزانه ۱۶ میلیون بشکه نفت از آن، به راحتی و ارزانی عبور میکرد، چه نیازی بود که هفت کشور صنعتی جهان، برای کنترل قیمت سوخت، ۱۰۰ میلیون بشکه نفت آزاد کنند؟
برخی تصور میکردند با ایجاد خطوط لوله جایگزین مانند پترولاین یا راهاندازی کریدور عمانی، اهمیت استراتژیک تنگه هرمز رو به افول میرود، اما این نگاهی تقلیلگرایانه به اقتصاد ژئوپلتیک است. امنیت انرژی تنها به جریان فیزیکی کالا وابسته نیست؛ بلکه تابعی از امنیت روانی و ثبات کریدوری است. وقتی کشتیرانی بینالمللی در هرمز با سایه تهدید مواجه است، این ریسک مانند یک مالیات نامرئی بر تمام زنجیره تامین انرژی جهان وضع میشود؛ مالیاتی که خریدار نهایی در نیویورک، توکیو، برلین یا لندن میپردازد، نه ایران. بنابراین، حتی اگر تنگه فیزیکی بسته نشود، همین سایه ناامنی، سازوکار عرضه را چنان گران میکند که مزیت رقابتی انرژی خلیجفارس در بازارهای جهانی به شدت فرسایش مییابد.
اینکه آمریکا با ایجاد ائتلافهای دریایی پرهزینه و راهاندازی کریدورهای جعلی، سعی در عادیسازی وضعیت تنگه هرمز دارد، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، اعترافی است به ناتوانی دکترینهای کلاسیک در مدیریت یک بحران نامتقارن. آنها میخواهند با اسکورت نظامی کشتیهای کوچک اماراتی یا همان شاتلهای دولتی ابوظبی، توهم امنیت در تنگه هرمز را ایجاد کنند؛ اما غافل از اینکه امنیت، کالایی نیست که با ناوشکن جابهجا شود. وقتی سیستمهای ریسکسنجی بیمههای بزرگ بینالمللی، هرمز را به عنوان منطقهای پرخطر شناسایی کردهاند، هیچ پوشش نظامی نمیتواند هزینههای عملیاتی شرکتهای کشتیرانی را به نرخ پیش از تنش بازگرداند. در واقع، حضور نظامی شرورانه و متجاوزانه آمریکا در خلیج فارس، به جای کاهش هزینه، خود به عاملی برای ضریب دادن به ریسک درگیری تبدیل شده است.
معادله قدرت در خلیج فارس دچار یک تغییر ماهوی شده است. در دکترینهای کلاسیک دریایی، قدرت به معنای داشتن ناوهای هواپیمابر و توان گشتزنی مستمر است؛ اما در ادبیات جدید بازدارندگی نامتقارن، قدرت یعنی توانایی ایجاد نوسان در محاسبات بازار انرژی با کمترین هزینه. ایران برای تاثیرگذاری بر قیمت جهانی انرژی، نیازی به بستن فیزیکی تنگه ندارد؛ همین که احتمال اخلال در جریان صادرات، به متغیری ثابت در محاسبات روزانه بازار جهانی تبدیل شود، کافی است تا اراده سیاسی تهران در قلب تپنده اقتصاد غرب، یعنی قیمت سوخت، نمود پیدا کند. این همان جایی است که آمریکا در مواجهه با ایران، در زمین خود ایران بازی میکند و شکست میخورد.
آزادی فیزیکی تنگه، به معنای امنیت اقتصادی نیست
باید میان دو گزاره باز بودن تنگه و عملکرد عادی تنگه تفکیک قائل شد. باز بودن تنگه یعنی نفتکشها اجازه عبور دارند؛ اما عملکرد عادی یعنی هزینههای بیمه، سوخت و زمان انتظار در وضعیت متعادل قرار دارند. امروز، تنگه هرمز در وضعیت باز غیراقتصادی قرار دارد. وقتی هفت کشور صنعتی جهان ناچار میشوند صدها میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک خود را برای سرکوب قیمتها آزاد کنند، یعنی سیستم انرژی جهان در حال تجربه یک تورم ناشی از عدم اطمینان است. این استراتژی تخلیه ذخایر، مسکنی موقت است؛ چرا که تا زمانی که ریسک امنیتی هرمز پابرجاست، چشمههای جوشان نفت ارزان، خشکیده باقی خواهند ماند.
رئیسجمهور آمریکا این روزها هیچ دغدغه سیاسی و اقتصادی بالاتر از نگه داشتن قیمت سوخت زیر بشکهای ۱۰۰ دلار ندارد. در کنار بهرهگیری از همه ابزارهای ممکن، از دستکاری در بازار معاملات کاغذی نفت، فشار دستوری به کشورها برای آزاد کردن ذخایر، به خطر انداختن نفتکشهای کشورهای مختلف برای تردد اجباری از کریدور غیرقانونی جنوبی خلیج فارس، استفاده از ظرفیت ناوگان شاتلهای دولت مزدور و صهیونیستی امارات و نرخ بیسابقه آزادسازی ذخایر استراتژیک خود آمریکا، رسانههای جریان اصلی آمریکا هم به کمک ترامپ آمدهاند تا روایت کذب کاخ سفید، مبنی بر باز بودن تنگه هرمز و سوختن برگه تنگه برای ایران را، لااقل تا زمان برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره در آمریکا جا بیندازند.
در همین زمینه، اخیرا افشا شده که رئیس بخش تحلیل دادههای نفتی موسسه کپلر، مرجع جهانی آمار خروج نفت از تنگه هرمز، یک ایرانی وابسته به فرقه تروریستی پهلوی است. این افشاگری، حالا دلیل عدد و آمارسازیهای موسسه کپلر درباره میزان انتقال نفت از تنگه هرمز، در جهت کاهش قیمت را بیشتر نمایان میکند.
از بازارهای نفت که فاصله بگیریم، در صحنه میدان نیز آنچه آشکار است این است که شلیک به شناورهای متخلف در تنگه هرمز جدیتر شده و صدای انفجار تقریبا در تمام ۲۴ ساعت در تنگه هرمز شنیده میشود. همچنین عبور از این تنگه محدود شده و آمارهای تنکرترکرز و کپلر توسط سیا دستکاری میشود. ویدیوهای جعلی از عبور شناورها نیز به زودی افشا خواهد شد. اگر تنگه باز و در کنترل آمریکاست، چرا ذخایر راهبردی نفت خود را به بازار سرازیر کرده؟ اینها همه نشانه دروغ است.
نظر شما