آگاه: غزه که سالها در ادبیات رسانهای غرب به عنوان بزرگترین زندان روباز جهان یا صرفا موضوعی برای بستههای معیشتی و کمکهای بشردوستانه تقلیل یافته بود، ناگهان به فاعل مطلق دگرگونی معادلات منطقهای بدل شد. «طوفانالاقصی» خروش انباشت خشم مردمی بود که نظم بینالملل، حذف تدریجی آنها را از نقشه جهان مفروض دانسته بود. این گزارش، بازخوانی ریشههای این فوران تاریخی، روانشناسی هراس وجودی اشغالگر و جوهره تباهیناپذیر فرهنگی به نام «صمود» است.
برای فهم سحرگاه طوفان، باید چشم را از غبار باروت فراتر برد و به هندسه ۷۰ سال خفگی ساختارمند نگریست. غزه پیش از آنکه شلیک کند، سالها بود که نفسش زیر باریکهای از محاصره تام و تمام بریده میشد. بیش از دو میلیون انسان در باریکهای ۳۶۰ کیلومتر مربعی محبوس بودند؛ جایی که کالری مصرفی روزانه مردمش توسط نظامیان اشغالگر با فرمولهای ریاضی و در مرز گرسنگی مدیریت میشد، آب آشامیدنیاش در آستانه نابودی بود و آسمانش با پهپادهای شناسایی، شب و روز پایش میشد. نسل جدیدی در غزه بالیده بود که هرگز فراتر از سیمهای خاردار را ندیده و طعم زندگی در افقی بدون تکتیرانداز را نچشیده بود.
اما ماجرا فراتر از نان و آب بود؛ قدس و کرانه باختری در سکوتی مرگبار در حال بلعیده شدن بودند. روزمرگی فلسطینیان بدل به هجوم شهرکنشینان مسلح به صحنهای مسجدالاقصی، تخریب خانهها با بیلهای مکانیکی و تحقیر مداوم در ایستبازرسیها شده بود. جهان عرب در تبوتاب عادیسازی روابط و امضای پیمانهای تجاری، پرونده فلسطین را به بایگانی تاریخ سپرده بود و رسانههای غربی، رژیم اشغالگر را واحه دموکراسی در دل صحرا بازنمایی میکردند. طوفانالاقصی واکنشی بود به این حذف مطلق؛ فریادی انتحاری نبود، بلکه خروشی از دل ناامیدی مطلق بود تا به جهان یادآوری کند: تا زمانی که غزه در قفس است، هیچ نقطهای در این جغرافیا طعم ثبات ساختگی را نخواهد چشید.
روزی که زمان متوقف شد
آنچه در هفتم اکتبر رخ داد، صرفا عبور از یک مرز فیزیکی نبود، بلکه انهدام هستیشناختی راهبرد امنیتی رژیم صهیونیستی بود. رژیمی که بر پایه اصل بازدارندگی مطلق، برتری اطلاعاتی موساد و شاباک و دیوارهای حائل مجهز به سنسور بنا شده بود، در عرض چند ساعت در برابر بولدوزر، موتورسیکلت و پاراگلایدرهای دستساز به استیصال کشیده شد. سامانههای نظارتی چند میلیارد دلاری که حرکات کوچکترین خزندهای را رصد میکردند، در برابر اراده انسانی از کار افتادند. تصویر فروریختن برجکهای مراقبت و عبور جوانان غزه از حصارهای آهنین، نه تنها موازنه میدانی، بلکه موازنه روانی حاکم بر منازعه ۷۰ ساله را دگرگون کرد. هیمنهای که دههها ارتشهای عربی را مرعوب کرده بود، ظرف چند ساعت فروپاشید. جهان ناظر صحنهای بود که تا پیش از آن در مخیله معاصر نمیگنجید: شکستپذیری قطعی ساختاری که ادعای آسیبناپذیری داشت. پیام این روز روشن بود؛ امنیت وارداتی و سپرهای آهنین در برابر خشم اصیل یک ملت تحت اشغال، سرابی بیش نیستند.
وسواس تاریخی و تقلا در باتلاق هراس
پشت نقاب ویرانگری بیمحابا و بمبارانهای جنونآمیز ماههای پس از طوفان، ترسی عمیق و وجودی نهفته است که ریشههایش را باید در اعماق ذهنیت و حافظه تاریخی جریان صهیونیسم جستوجو کرد. در ادبیات رهبران و تاریخنگاران عبری، سالهاست که ارواح گذشته پرسه میزنند؛ اشارهای مستند و مکرر به یک اضطراب تاریخی ریشهدار: حکومتهای پیشین یهود در اعصار باستان هرگز نتوانستند از آستانه ۸۰ سالگی عبور کنند و هر دو در دهه هشتم حیات خود بر اثر شکاف درونی و طوفانهای پیرامونی به ورطه نابودی و تجزیه افتادند. سالها پیش از هفتم اکتبر، چهرههایی از درون خود این ساختار (از نخستوزیران سابق تا تحلیلگران نظامی و جامعهشناسان تلآویو) نسبت به نزدیک شدن به نفرین دهه هشتم هشدار میدادند. آنها با نگاهی هراسآلود به سالهای پایانی قرن اول تاسیس رژیم خود مینگریستند و این بار را پایانی قطعی و بیبازگشت قلمداد میکردند. واقعه طوفانالاقصی، این کابوس درونی را از صفحات کتابهای الهیاتی و تحلیلهای سیاسی به واقعیتی عریان در برابر چشمشان بدل ساخت. خشونت عریان، بمباران بیمارستانها، کشتار دیوانهوار زنان و کودکان و دستوپا زدن در بحرانهای هویتی و سیاسی داخلی، نه از موضع قدرت و تسلط، بلکه تجلی عینی این هیستری جمعی است؛ تقلایی جنونآمیز برای گریز از سرنوشتی تاریخی که خود در خلوت خویش آن را محتوم میدانند. آنها خوب میدانند شکافی که در دیوار هیمنهشان ایجاد شده، آغاز شکاف عمیقتری است که پایههای بقایشان را نشانه رفته است.
ریشههای نامیرا در مصاف آهن و بتن
در برابر منطق آپارتاید، اسلحه و تخریب، عنصر دیگری ایستاده است که موازنهها را رقم میزند: فرهنگ مقاومت یا مفهوم دیرین «صمود» (پایداری). صمود در فلسطین صرفا یک اصطلاح حماسی نیست؛ سبک زیستن است. صمود یعنی مادری که بر ویرانههای خانه بتنیاش برای فرزندان باقیماندهاش نان میپزد؛ یعنی کودکی که کیف مدرسهاش را از زیر آوار بیرون میکشد؛ یعنی پزشکی که بیمارستان محاصره شده را ترک نمیکند تا با بیمارانش شهید شود.
این فرهنگ مقاومت، ریشه در خاک دارد، درست مانند درختان کهنسال زیتونی که دهههاست توسط شهرکنشینان ریشهکن میشوند اما پیوندشان با هویت زمین گسستنی نیست. رژیم اشغالگر بر تسلیحات پیشرفته، تسلط هوایی و وتوی حامیان غربی تکیه دارد؛ اما در محاسبات نظامی خود همواره از درک عنصر انسان غافل مانده است. مقاومت فلسطین، نه یک گروه مسلح، بلکه اراده یک ملت برای بقاست. آنان آموختهاند که مرگ در راه خانه، باارزشتر از زیستن در تحقیر مداوم کمپها و گذرگاههاست. این پیوند ناگسستنی میان ایمان، جغرافیا و هویت، همان راز تداومی است که غزه را با وجود خاکستر شدن کالبدش، به قلبی تپنده در وجدان بیدار بشریت بدل کرده است.
طوفانالاقصی تنها یک رویداد نظامی نبود؛ پایانی بود بر توهم همزیستی مسالمتآمیز با اشغالگری. هرچند ماشین جنگی رژیم صهیونیستی بخش اعظم غزه را به تلی از خاکستر و ویرانه بدل ساخت، اما نتوانست معادله اصیل این نبرد را تغییر دهد: جغرافیا مال مردم آن است و تاریخ را کسانی مینویسند که برای آزادی از همه چیز گذشتهاند. هراس وجودی رژیمی که سایه پایان را در آینه تاریخ پیش روی خود میبیند، در برابر نسلی که مرگ را بر ذلت ترجیح داده، نویدبخش روزگاری نو در غرب آسیاست؛ روزگاری که در آن، دیوارهای اسطوره فرو ریخته و افق رهایی، بیش از هر زمان دیگری در دسترس قرار میگیرد.
آثاری برای فهم حقیقت فلسطین
برای درک عمیقتر آنچه در کالبد و روح فلسطین میگذرد و فهم لایههای پنهان طوفانی که رخ داد، بازگشت به ادبیات، پژوهشهای تاریخی و مستندهای میدانی ضرورتی انکارناپذیر است:
پاکسازی نژادی فلسطین (The Ethnic Cleansing of Palestine) نوشته ایلان پاپه؛ این شاهکار پژوهشی نوشته مورخ شجاع و تجدیدنظرطلب اسرائیلی، نقاب از چهره تاریخنگاری رسمی صهیونیسم برمیدارد. پاپه با استناد به اسناد محرمانه نظامی و آرشیوهای ثبتشده در سال ۱۹۴۸، مستند میکند که تشکیل این رژیم نه پاسخی به یک ضرورت تاریخی، بلکه طرحی از پیش طراحی شده موسوم به «طرح دالت» برای اخراج اجباری، قتلعام و محو بیش از ۵۰۰ روستای فلسطینی بوده است. این کتاب اثبات میکند که بحران فلسطین با هفتم اکتبر آغاز نشده، بلکه تداوم یک پاکسازی نژادی مستمر ۷۵ ساله است. قلم مستند پاپه به خواننده نشان میدهد که چگونه آوارگی میلیونی و اشغال، پایه بنیادین ساختار کنونی است و هر واکنشی در سالهای بعد، نتیجه طبیعی این بیعدالتی اولیه بوده است.
بازگشت به حیفا اثر غسان کنفانی؛ رمانی کوتاه اما تکاندهنده از نویسنده و نظریهپرداز نامدار مقاومت فلسطین، که زخمهای عمیق روحی اشغال را به تصویر میکشد. داستان حول محور سعید و صفیه میچرخد؛ زوج فلسطینی که در جریان سقوط حیفا در سال ۱۹۴۸ مجبور به فرار میشوند و نوزاد شیرخوار خود را در هیاهو جا میگذارند. پس از جنگ ۱۹۶۷، آنها به خانه قدیمی بازمیگردند تا ببینند کودکی که جا مانده، توسط یک زوج یهودی مهاجر از لهستان بزرگ شده و اکنون در لباس ارتش اشغالگر روبهروی پدر و مادر واقعیاش ایستاده است. کنفانی با این اثر، مفهوم وطن را فراتر از خاک و پیوند خونی تعریف میکند و به شکلی هنرمندانه و بیپیرایه، هویت، تقصیر تاریخی و لزوم مقاومت برای آزادی را تبیین میکند.
غزه مبارزه میکند برای آزادی از ابی مارتین؛ مستندی تکاندهنده به کارگردانی روزنامهنگار مستقل آمریکایی که به طور ویژه بر وقایع «راهپیمایی بزرگ بازگشت» در سال ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ تمرکز دارد. این فیلم نشان میدهد که چگونه سالها پیش از هفتم اکتبر، هزاران جوان، پزشک، خبرنگار و فرد دارای معلولیت در غزه با دست خالی به سمت حصارهای مرزی رفتند تا صرفا حق بازگشت به خانههای اجدادیشان را فریاد بزنند، اما با شلیک مستقیم تکتیراندازان ارتش مواجه شدند. ابی مارتین با تکیه بر شهادتهای مستند میدانی، کادر درمان و خانوادههای شهدا، به وضوح به جهانیان نشان میدهد که چگونه تمام مسیرهای اعتراضی مسالمتآمیز توسط آپارتاید مسدود شد و چطور استیصال ناشی از بیعملی جهان، زمینه را برای طوفان بزرگ فراهم آورد.
فرحه به کارگردانی دارین سلام؛ فیلمی صمیمی، نفسگیر و عمیقا انسانی که بر پایه روایتی واقعی از روزهای نکبت ۱۹۴۸ ساخته شده است. داستان دختربچه ۱۴ سالهای به نام فرحه را روایت میکند که رویای ادامه تحصیل در شهر را دارد، اما با ورود باندهای تروریستی صهیونیست به روستا، پدرش او را برای محافظت در یک انبار ذخیره غذا حبس میکند.
تمام جهان فیلم از دریچه شکاف در این انبار روایت میشود؛ جایی که فرحه شاهد قتلعام همسایگان، شلیک به نوزادان و نابودی بیپناهی تمام دنیای کودکیاش است.
«فرحه» بدون افتادن در دام شعارهای سطحی، به زیباترین شکل حس محبوس شدن و تماشای اجباری ظلم را بازآفرینی میکند و ریشههای هویتی کینهای تاریخی را بازمیتاباند.
پنج دوربین شکسته اثر عماد برناط و گای داویدی؛ این مستند درخشان و نامزد جایزه اسکار، روایتی اول شخص و مستند از مبارزه بدون خشونت اهالی روستای «بلعین» در کرانه باختری علیه ساخت دیوار حائل است. عماد برناط، کشاورزی ساده، با خرید یک دوربین تولد فرزندش را ثبت میکند، اما دوربین او ناخواسته به سند مقاومت روستا در برابر بولدوزرهای ارتش بدل میشود.
هر دوربین در جریان سرکوب، شلیک گاز اشکآور و گلولههای جنگی سربازان خرد میشود و عماد دوربین دیگری تهیه میکند.
این مستند پنج فاز از زندگی، شهادت دوستان و پایداری اهالی را نشان میدهد و نمادی بینظیر از این حقیقت است که حتی اگر چشم حقیقتبین گلوله بخورد، اراده ثبت جنایت و مقاومت هرگز خاموش نخواهد شد.
نظر شما