آگاه: نظرسنجیها بلوک نتانیاهو را در محدوده ۵۰ تا ۵۲ کرسی و بلوک رقیب به رهبری گادی آیزنکوت را در محدوده ۵۲ تا ۵۳ کرسی نشان میدهند که هر دو بسیار دورتر از ۶۱ کرسی لازم برای اکثریت کنست است. احزاب عرب نیز با برآوردی حدود ۱۷ تا ۱۸ کرسی میتوانند در معادله تشکیل دولت اثر بگذارند، هرچند همکاری با آنها برای دو اردوگاه اصلی محدودیتهای سیاسی جدی دارد. البته این ارقام حاصل بررسیها و نظرسنجیهای میدانیاند و تا اعلام نتایج رسمی نباید آنها را نتیجه نهایی انتخابات دانست.
این بنبست، مهمتر از آنکه نشانهای از پایان قدرت نتانیاهو باشد، از دشواری تبدیل رأی عمومی به اقتدار سیاسی حکایت دارد. بیبی همچنان میتواند در مقام نخستوزیر موقت باقی بماند و برای تشکیل ائتلاف دست و پا بزند؛ آیزنکوت نیز با وجود کسب موقعیت رقابتی، هنوز مسیر سادهای برای رسیدن به اکثریت ندارد. حالا رقابت اصلی از صندوق رأی به مذاکرات ائتلافی منتقل شده است؛ جایی که احزاب کوچک، اختلافات ایدئولوژیک و مسئله اعتماد میان رهبران میتوانند نتیجه را تغییر دهند.
اما برای ایران، مسئله مهمتر از نخستوزیر آینده این گروهک تروریستی است. مثلا اینکه آیا شکاف سیاسی اسرائیل، توان و اراده آن برای اقدام نظامی علیه ایران را محدود میکند یا ممکن است به انگیزهای برای نمایش قدرت تبدیل شود؟ مشخص است که پاسخ چنین پرسشی را نمیتوان صرفا از نتیجه انتخابات استخراج کرد. بلکه باید دید رقابت داخلی چگونه بر هزینه سیاسی جنگ، ارزیابی تهدید ایران و امکان هماهنگی با آمریکا اثر میگذارد.
اما این به اصطلاح انتخابات چه چیزی را درباره رژیم صهیونیستی آشکار کرد؟
اهالی سرزمینهای اشغالی در انتخاباتی شرکت کردند که نخستین انتخابات سراسری پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و جنگهای متعاقب آن در غزه، لبنان و ایران بود. نتانیاهو کارزار خود را با تاکید بر دستاوردهای نظامی و ضرورت ادامه مقابله با ایران پیش برد. در مقابل آیزنکوت، فرمانده پیشین ارتش تروریست آن رژیم و رقیب اصلی بیبی، بر شکستهای امنیتی، ناکامی در تحقق اهداف جنگ و ضرورت تغییر در شیوه اداره کشور انگشت گذاشت. با وجود این تفاوتها، رقابت بر سر اصل قدرت نظامی رژیم صهیونیستی نبوده است؛ هر دو چهره از موضع امنیتمحور سخن میگویند، هرچند درباره مدیریت جنگ و دستاوردهای آن اختلاف داشته باشند.
درک این نکته برای تحلیل رفتار آینده این گروهک تروریستی اهمیت فراوان دارد. تغییر [به اصطلاح] دولت آنها لزوما به تغییر جهت راهبردهای خصمانهشان منجر نمیشود. ممکن است با کنار رفتن نتانیاهو، زبان سیاسی تعدیل شود یا شیوه اداره روابط با آمریکا و کشورهای منطقه تغییر کند؛ اما تا زمانی که تعریف رژیم اشغالگر از تهدید ایران و ضرورت برتری نظامی آن دگرگون نشده باشد، نمیتوان انتظار داشت که اختلاف بر سر دولت بهتنهایی سیاست امنیتی را متحول کند.
از سوی دیگر، نتانیاهو در نخستین واکنشهای خود به نتیجه انتخابات، بار دیگر از امکان اقدام مشترک با دونالد ترامپ علیه ایران سخن گفت. این موضع، بهتنهایی نشانه تصمیم عملیاتی نیست؛ اما نشان میدهد که پرونده ایران همچنان یکی از محورهای اصلی روایت امنیتی اوست. به نظر میرسد در شرایطی که تشکیل دولت آینده هنوز روشن نیست، میخواهد میان استفاده انتخاباتی از تهدید ایران و حرکت واقعی به سوی اقدام نظامی تفاوت بگذارد.
خطر اصلی در تغییر منطق امنیتی است!
پس از حمله هفتم اکتبر، مبحث تغییر مفهوم امنیت ملی و عبور از اتکای صرف به بازدارندگی و دفاع به سمت پیشگیری فعال از تهدید در محافل رژیم منحوس برجسته شده است. گزارش موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۶ از شکلگیری چنین گرایشی پرده برمیدارد؛ با این توضیح که هنوز نمیتوان آن را یک دکترین رسمی و مصوب دانست.
اهمیت این تحول در تغییری است که میتواند در آستانه تصمیمگیری ایجاد کند. اگر رهبران آن رژیم به این نتیجه برسند که تهدید باید پیش از رسیدن به مرحله نهایی مهار شود، ممکن است برای اقدام نظامی به وجود یک خطر فوری و قریبالوقوع استناد نکنند و ارزیابی خود از فرصت، هزینه و پیامدهای حمله را مبنای تصمیم قرار دهند. از نگاه آنان چنین برداشتی دامنه امکان اقدام را گسترش میدهد.
با این حال، این منطق به معنای توان نامحدود رژیم صهیونیستی نیست. هر تصمیم نظامی همچنان به توان اجرای عملیات، میزان همراهی آمریکا، برآورد از پاسخ ایران و پیامدهای منطقهای وابسته است. دولتی که با بحران ائتلافی روبهروست، ممکن است برای بازسازی اعتبار امنیتی خود به نمایش قدرت تمایل پیدا کند؛ اما همان بحران میتواند تحمل هزینههای یک جنگ تازه را نیز کاهش دهد. چراکه شکاف سیاسی بهخودیخود نه عامل جنگ است و نه تضمینکننده صلح؛ پس اثر آن را باید در پیوند با سایر متغیرها سنجید.
ایران؛ تحت فشار، اما برخوردار از اهرم
وضعیت ایران پس از حملات سال جاری را نمیتوان با یک حکم ساده درباره ضعف یا قدرت توضیح داد. خسارتهای نظامی، فشار اقتصادی و ابهام درباره وضعیت تاسیسات هستهای، محدودیتهایی واقعی ایجاد کردهاند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ماه گذشته اعلام کرد که بهدلیل نداشتن دسترسی میدانی به تاسیسات آسیبدیده، نمیتواند وضعیت مواد و برخی فعالیتهای هستهای ایران را بهطور کامل راستیآزمایی کند. این خلأ اطلاعاتی، عدم قطعیت را افزایش داده است؛ اما بهخودیخود اثبات نمیکند که ظرفیت هستهای ایران از بین رفته یا به سطح مشخصی از توان تسلیحاتی رسیده است.
در سوی دیگر، تهران مسیر دیپلماسی را رها نکرده است. تماسهای منطقهای با پاکستان، ترکیه و عربستان و ادامه بحث درباره شروط پایان جنگ نشان میدهد که ایران میکوشد از مجاری سیاسی برای کاهش فشار استفاده کند، در حالی که اهرمهای خود را نیز حفظ میکند. اختلاف اصلی تهران با واشنگتن بر سر ترتیب امتیازدهی است؛ تهران رفع محاصره دریایی و کاهش فشار اقتصادی را از شروط پیشرفت میداند و آمریکا بر محدودیتهای هستهای تاکید دارد.
این وضعیت، نشانه تسلیم یا حل شدن اختلافات نیست؛ نشانه ادامه چانهزنی در شرایطی است که هر دو طرف میکوشند هزینه ادامه بحران را بر طرف مقابل تحمیل کنند. البته فشار اقتصادی ایران نیز واقعی است و تداوم رویارویی میتواند منابع کشور را محدودتر کند. در چنین وضعیتی قدرت راهبردی زمانی حفظ میشود که اهرمهای سیاسی و امنیتی به نتیجهای قابل دفاع تبدیل شوند، نه اینکه برای مدت طولانی در وضعیت تنش باقی بمانند.
جبهه مقاومت نیز همچنان بخشی از محاسبات منطقهای است، اما ظرفیت آن را باید به تفکیک سنجید. حزبالله لبنان، با وجود خسارتهای سنگین جنگهای گذشته، در تلاش برای بازسازی توان و ساختار خود موفق بوده است. حوثیهای یمن نیز با حملات موشکی و پهپادی و درگیری با عربستان نشان دادهاند که پرونده امنیت دریایی و جبهه جنوبی شبهجزیره عربستان همچنان میتواند بر محاسبات منطقهای اثر بگذارد. در عراق نیز خروج نیروهای آمریکایی از پایگاههای باقیمانده در سپتامبر، فضای سیاسی و امنیتی تازهای ایجاد کرده است؛ هرچند مسئله مهار گروههای مسلح و حفظ اقتدار دولت مرکزی همچنان حل نشده است.
این تحولات را نباید به معنای وجود یک فرماندهی یکپارچه یا توان یکسان در همه جبههها تلقی کرد. ارزش راهبردی این شبکه در آن است که اسرائیل نمیتواند پیامدهای اقدام علیه ایران را محدود به میدان ایران کند. در عین حال، آسیبهای واردشده به برخی گروهها و تفاوت منافع آنها، مانع آن است که پاسخ منطقهای را خودکار یا تضمینشده بدانیم.
در چنین وضعیتی چه چیزی را باید رصد کرد؟
برای تشخیص اینکه اسرائیل از بحران سیاسی به سمت اقدام نظامی حرکت میکند یا نه، چند مسئله مهم را باید مد نظر قرار داد.
نخست، نتیجه نهایی انتخابات و ترکیب دولت آینده باید روشن شود. دولتی که از اکثریت شکننده یا ائتلافی متعارض برخوردار است، با محدودیتهایی متفاوت از دولتی باثبات روبهرو خواهد بود؛ هرچند این تفاوت بهتنهایی جهت رفتار نظامی را تعیین نمیکند.
دوم، باید تغییر در رابطه واشنگتن و تلآویو را دنبال کرد. موضعگیری مشترک درباره ایران زمانی اهمیت پیدا میکند که از سطح سخنرانی و تهدید فراتر رود و در تصمیمهای سیاسی و اقدامات قابل تایید بازتاب پیدا کند.
سوم، تحولات پرونده هستهای، وضعیت تنگه هرمز و تغییرات جبهههای منطقهای باید در کنار هم سنجیده شوند. هرکدام از این عوامل میتواند بر برداشت اسرائیل از هزینه و فایده اقدام اثر بگذارد و هیچیک بهتنهایی نشانه قطعی تصمیم به جنگ نیست.
اما آنچه در این انتخابات برای ایران اهمیت دارد اینکه نباید اختلاف داخلی اسرائیل را با ناتوانی آن در اقدام اشتباه گرفت؛ همانطور که نباید از مواضع تند رهبران آن، تصمیم قطعی به حمله را نتیجه گرفت. آنچه باید مورد دقت قرار گیرد، نسبت میان انگیزه، فرصت و هزینه است. اسرائیل ممکن است در عرصه سیاست داخلی گرفتار بنبست باشد، اما بنبست سیاسی تنها زمانی به محدودیت راهبردی تبدیل میشود که هزینه اقدام خارجی را بالا ببرد و امکان اجرای آن را کاهش دهد. ایران نیز با وجود خسارتها و فشارهای موجود، هنوز از اهرمهای دیپلماتیک، ظرفیت پاسخ و عمق منطقهای برخوردار است. این واقعیت نه مجوز خوشبینی بیپشتوانه است و نه دلیلی برای دستکم گرفتن تهدید. بلکه برداشت دقیقتر از آن این است که محاسبات اسرائیل با مجموعهای از محدودیتها و هزینهها روبهروست و نتیجه هیچ تصمیمی از پیش تعیین نشده است. وظیفه اصلی رصدگران، شناخت همین محدودیتها و تشخیص لحظهای است که توازن میان انگیزه و هزینه در محاسبات طرف مقابل تغییر میکند.
نظر شما