آگاه: محمدحسین دانایی، پژوهشگر میراث آلاحمد و خواهرزاده او، همراه با شماری از صاحبنظران دیگر، بیدرنگ انگشت بر تناقض بنیادین این تصمیم گذاشتند. هشدار آنان روشن و بنیادین بود؛ «مدیر مدرسه» روایتی شیرین یا خاطرهانگیز از کشمکشهای چند آموزگار ساده، بازیگوشی محصلان و بخاری دودهگرفته یک دبستان نوبنیاد در دامنههای کوهپایه نیست. این شاهکار، گزارش کالبدشکافانه و تلخی است از فرسایش تدریجی آرمانخواهی، مسخ شدن اخلاق در چرخدندههای نظام اداری و بنبست محتوم روشنفکری است که گمان میکرد با خزیدن به کنجی دورافتاده، دستکم وجدان فردیاش را از تبانی با قدرت نجات خواهد داد. تقلیل دادن چنین درونمایه دردانگیزی به یک ملودرام بیخطر برای سرگرمی عصرگاهی، خیانت به روح سرکش آلاحمد و جهان فکری او خواهد بود.
تصویرهایی که دیگران ساختند و چراغی که بر آثار جلال خاموش ماند
برای ادراک این شگفتی، باید به تاریخچه موج نوی سینمای ایران نگاه کرد؛ سینمایی که درست در بستر پیوند با ادبیات متعهد و مدرن دهههای ۴۰ و ۵۰ متولد شد و بالید. همعصران جلال، صحنهها و پردهها را یکی پس از دیگری فتح کردند. غلامحسین ساعدی با نثری گزنده و جهان وهمآلودش، به یاری نبوغ داریوش مهرجویی آمد تا «گاو» و «دایره مینا» در تاریخ سینما ثبت شوند و متن جسورانه «آرامش در حضور دیگران» را به ناصر تقوایی سپرد تا یک زوال روانی را به تماشا بگذارد. هوشنگ گلشیری با معماری زبان و هندسه دقیق رواییاش، جوهره فیلمهای درخشان بهمن فرمانآرا یعنی «شازده احتجاب» و «سایههای بلند باد» را پیریزی کرد. صادق چوبک با رمان «تنگسیر» به دستان امیر نادری سپرده شد تا عصیان فردی علیه استبداد و تبانی اشرافیت، پرده نقرهای را شعلهور کند و حتی رمان «سووشون» سیمین دانشور نیز در سالهای اخیر به کانون پروژههای بزرگ نمایشی راه یافت.
تنها غایب بزرگ، مطلق و بهتآور این پیوند تاریخی، جلال آلاحمد بود. نویسندهای که شمارگان کتابهایش پیوسته رکورد میشکست، مقالههایش فضای عمومی را دگرگون میکرد و نامش در صدر جدالهای روشنفکری قرار داشت، هیچگاه بر پرده سینما نقش نبست. این غیبت ۵۰ ساله هرگز یک تصادف یا بیمیلی ساده نبود، بلکه ریشه در گرهی روانی و ساختاری داشت. گویی ساختارهای رسمی، ناخودآگاه پی برده بودند که اگر مشعل روایتهای ناآرام آلاحمد بر پرده بتابد، مرزهای محافظهکاری و آسودگی را ویران خواهد کرد.
اما چرا نام جلال آلاحمد در طول تمام این دههها بر پیشانی هیچ اثر سینمایی یا تلویزیونی ندرخشید؟ پاسخ این پرسش در دوگانگی جبهه فرهنگی وقت نهفته است. در سالهای پیش از انقلاب، محافل سینمایی که عمدتا زیر سیطره تفکرات چپ مارکسیستی یا روشنفکری وابسته به غرب قرار داشتند، جلال را به جرم بازگشت به سنتهای بومی، پیوند با فرهنگ دینی و نقد صریح غربزدگی بایکوت کرده بودند. روشنفکری سکولار نمیتوانست نویسندهای را ببخشد که با نگارش «غربزدگی» و «خدمت و خیانت روشنفکران»، توهم ترقیخواهی غربگرایانه را درهم شکست. از سوی دیگر، دستگاه فرهنگی پهلوی نیز از بازتاب تصویر واقعی فقر، ناکارآمدی و فساد ریشهدار اداری که در تکتک سطور داستانهای جلال نبض میزد، وحشت داشت. نتیجه این بایکوت دوجانبه، غیبت طولانیمدت آثار داستانی جلال از پرده نقرهای بود.
ریشههای ماندگاری در متن و موانع انتقال به زبان تصویر
واکاوی دلایل اقتباسناپذیری داستانهای جلال آلاحمد را باید در دو لایه محتوایی و فرمال جستوجو کرد. در ساحت محتوایی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جلال همواره به درستی در جایگاه یکی از ارکان مقاومت فرهنگی و پیشگام نظریهپردازی علیه سلطه بیگانه تکریم شد. معتبرترین جایزه ملی ادبی کشور به نام او نامگذاری شد و دیدگاههای تمدنیاش در کتاب «غربزدگی» بارها بازخوانی شد. اما همین درخشش در حوزه مقالهنویسی و نظریهپردازی فرهنگی، به شکلی ناخواسته سایهای سنگین بر بعد داستانی او انداخت. مدیران فرهنگی و برنامهسازان اغلب جلال را خطیبی مبارز میشناختند و از ظرافتهای روانشناختی، درام موقعیت و نبوغ شخصیتپردازی او در آثاری چون «زن زیادی»، «از رنجی که میبریم» و «مدیر مدرسه» غافل ماندند.
در ساحت فرم و ساختار نیز آثار جلال چالش بزرگی پیش پای درامنویسان میگذارد. جلال در قصهنویسی پیرو ساختارهای کلاسیک حادثهمحور نیست؛ او استاد بیبدیل لحن است. نثر او شتابان، تلگرافی، منقطع و سرشار از تکگوییهای افشاگرانه راوی اولشخص است. در متنی مانند «مدیر مدرسه»، کشمکش درام نه در رویدادهای بیرونی پرطمطراق، بلکه در روح رنجکشیده معلمی جریان دارد که شاهد فروپاشی اخلاق، تسلیم شدن آموزگاران در برابر تنگدستی و تبعیض سیستماتیک نهاد آموزش است. تبدیل این لحن کوبنده درونی به کنشهای بصری و دیالوگهای پرتحرک، بدون افتادن در ورطه شعارزدگی و خمودگی، محکی بسیار سخت برای هر سناریست حرفهای است.
آینههای عبرت در تاریخ ادبیات جهانی
این انزوای تصویری تنها مختص جلال آلاحمد نیست؛ در گستره تاریخ ادبیات جهان نیز نویسندگانی که صدای وجدان بیدار و منتقد تندیسهای پوشالی بودهاند، همواره فرآیندی دشوار را برای راهیابی به قاب تصویر طی کردهاند. در چین معاصر، لو شون، نویسنده انقلابی و پایهگذار ادبیات نوین این سرزمین، سرنوشتی بسیار شبیه به جلال داشت. او نیز همچون جلال، نماد نبرد با بروکراسی فرسوده، رخوت فرهنگی و نفوذ استعمار شناخته میشد؛ حزب حاکم از او تجلیلهای شایانی به عمل آورد، اما وقتی نوبت به اقتباس سینمایی از آثار مهمی چون «داستان واقعی آ کیو» رسید، سینماگران سالها در انتقال نقد تند و طنز سیاه او علیه رکود جامعه دچار لکنت و محافظهکاری بودند.
در ادبیات آمریکا نیز جیمز بالدوین، نویسنده مبارز ضد تبعیض نژادی، نمادی از این تعارض به شمار میرود. بالدوین منتقدی آشتیناپذیر علیه فساد ساختاری، بیگانگی انسان معاصر و نژادپرستی سازمانیافته بود. سینمای تجاری هالیوود چندین دهه از پذیرش ساختار مقالهگونه و لحن حماسی و معترض آثاری نظیر «آتش بعدی» سر باز زد؛ چراکه خشم مقدس و بینش اصیل بالدوین با ساختارهای خنثی و مصرفی بازار تصویر سازگاری نداشت. چنین نویسندگانی آموزگاران حقیقت بودند؛ نویسندگانی متعهد که کلماتشان در برابر پاستوریزه شدن مقاومت میکرد و سینما تا زمانی که آماده پذیرش حقایق تلخ نمیشد، توان میزبانی از آنان را نداشت.
شجاعت رویارویی، یا هراس از حقیقت یک روشنفکر
اکنون ورود عوامل تولید به دبستان «مدیر مدرسه»، این اثر را در آزمونی تاریخی قرار داده است. آیا مرکز سیمافیلم شجاعت نشان دادن بنبست ویرانگر رمان را خواهد داشت؟ رمانی که نقطه اوجش فرار مدیر خسته از بروکراسی تهوعآور و نوشتن استعفانامهای سرخورده بر پشت برگه احضاریه دادگستری است یا آنکه قرار است روایتی باسمهای و پاکیزه از سازش قهرمان، اصلاح سیستم و بازگشت امید تصنعی ساخته شود تا مبادا گزندگی نقد جلال به کسی بربخورد؟
پرسش نهایی این نیست که آیا ساخت این مجموعه تلویزیونی محقق میشود یا خیر؛ پرسش حقیقی این است که آیا جامعه فرهنگی و رسانه ملی ما ظرفیت شنیدن صدای بیپروای جلال را دارند یا همچنان مایلند او را در قابی ایمن از جوایز نقدی و تصاویر اتوکشیده نگه دارند؟ آلاحمد زمانی زنده است که راوی خستگیها، تناقضها و تلخیهای زمانه خود باشد. پیوست یک پایان آرامشبخش به متنی که جوهرهاش عصیان علیه بیعدالتی است، تحمیل مرگی دوباره بر نویسندهای خواهد بود که قلمش را تنها به شرط خروشیدن بر رخوت زمانه به دست میگرفت.
نظر شما