آگاه: در تاریخ نظامی هر ملتی، نقطه تمایز میان «بقا» و «سقوط»، وجود شخصیتی است که بتواند میان «تلاطم میدان» و «آرامش استراتژیک»، پلی از بصیرت بزند. رهبر شهید انقلاب اعلیاللهمقامه در تاریخ دفاعی ایران، تنها یک فرمانده یا عضو شورای عالی دفاع نبود؛ بلکه ایشان «معمار بازدارندگی» بود که توانست مفهوم «دفاع» را از یک واکنش انفعالی، به یک «دکترین فعال و پیشدستانه» تبدیل کند. نقش ایشان در افزایش توان نظامی ایران، حاصل پیوند میان «ایمان قلبی» و «عقلانیت نظامی» بود؛ رویکردی که امروز جهان، آثار آن را در معادلات قدرت منطقه میبیند. یکی از کلیدیترین ابعاد اندیشه دفاعی سیدالشهدای انقلاب، تاکید وسواسگونه بر «خودکفایی نظامی» بود. در دورانی که بسیاری به تکیه بر خریدهای خارجی یا پیمانهای نظامی دل خوش بودند، ایشان با بصیرتی ژرف دریافتند که «سلاح وارداتی، زنجیری بر پای اراده و توان ملی است.» سپردن مسئولیتها به نخبگانی چون شهید طهرانیمقدم و حمایت بیدریغ از توسعه فناوری موشکی، در واقع عملیاتی کردن دکترین «قوی شدن» بود. ایشان میدانستند که در برابر متجاوزانی که زبانشان تنها «قدرت» است، تنها «قدرت متقارن و بازدارنده» است که میتواند صلح را تضمین کند. از این منظر، صنایع دفاعی ایران نه برای تهاجم، بلکه برای ایجاد «ترس عقلانی» در دل دشمن بنا شد؛ تا دشمن بداند هزینه هرگونه تجاوز، به مراتب بیشتر از سود احتمالی آن است.
اگر بخواهیم اندیشه دفاعی قائد عظیمالشان انقلاب را در تراز نظریات بینالملل تحلیل کنیم، با نوعی «رئالیسم تدافعی اخلاقی» روبهرو هستیم. در حالی که «رئالیسم تهاجمی» غربی، امنیت را در «سلطه و حذف رقیب» میبیند، دکترین رهبر شهید، امنیت را در «ایجاد تعادل قدرت و بازدارندگی» تعریف میکرد. ایشان بازتعریف کردند که امنیت نسبی، نه از طریق تسلیم یا مذاکرههای توخالی، بلکه از طریق «آمادگی دائمی» به دست میآید. این رویکرد، تفاوت بنیادین میان «قدرت برای سلطه» و «قدرت برای صلح» است؛ قدرتی که ریشه در عدالت دارد و هدفش نه اشغال خاک، بلکه «دفع فساد» و جلوگیری از تجاوز است.
این بصیرت استراتژیک، در سه تجربه جنگی ایران (دفاع مقدس هشتساله و دو جنگ اخیر ۱۲ و ۴۰ روزه)، به طور عینی متجلی شد. حضور موثر ایشان در شورای عالی دفاع و فرماندهی جنگهای نامنظم، باعث شد تا ایران اسلامی بتواند در پیچیدهترین لحظات، اولویتهای دفاعی را بهدرستی شناسایی کند. پیشبینیهای ایشان درباره شکست آمریکا و پایان عمر رژیم صهیونیستی، نه بر پایه خوشبینیهای عاطفی، بلکه بر اساس «تحلیل ریشهای از انحطاط اخلاقی و ساختاری دشمن» بود. وعده «سیلی زدن» به دشمن که در عملیاتهای اخیر به واقعیت تبدیل شد، در واقع تحقق یک «فرمول ریاضی استراتژیک» بود: «قدرت بازدارنده + اراده مقاوم = شکست متجاوز».
در این میان، باید به این نکته بنیادین اشاره کرد که در اندیشه رهبر شهید، قدرت نظامی هرگز از «ساحت معنویت» جدا نبود. ایشان به ما آموختند که موشکها و پهپادها تنها زمانی بازدارنده هستند که توسط «انسانهای خداترس و بصیر» هدایت شوند. در واقع، قدرت نظامی در دکترین ایشان، «پوسته» و ایمان قلبی، «مغز» بازدارندگی است. این تلاقی شگفتآور میان «تخصص سخت» و «معنویت عمیق» بود که باعث شد نیروهای مسلح ایران، نه به یک ماشین جنگی بیروح، بلکه به «سپاهی از مجاهدان در راه حق» تبدیل شود؛ نیروهایی که در عین تخصص، متواضعند و در عین مهربانی، در برابر دشمن، صخرهای سخت و نفوذناپذیر هستند.
افق نهایی این دکترین، رسیدن به «صلحی عادلانه» بود که نه بر پایه ترس از قدرت یک طرف، بلکه بر پایه «احترام متقابل به حق حاکمیت» استوار باشد. رهبر شهید با ایجاد بازدارندگی فعال، در واقع درحال ترویج مفهومی از صلح بود که در آن هیچ قدرتی حق استکبار و تجاوز به دیگران را نداشته باشد. ایشان به جهان ثابت کردند که بازدارندگی، نه ابزاری برای جنگافروزی، بلکه تنها راه نجات ملل از دست اشتهای سیریناپذیر امپریالیسم است. بنابراین، قدرت نظامی ایران در اندیشه ایشان، در حقیقت «سپر صلح جهانی» بود تا هیچ ملتی در برابر متجاوزان، بیدفاع نماند.
۱ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۷
کد مطلب: ۲۵٬۶۱۶
نظر شما