آگاه: نامگذاری این اتفاق به انقلاب، این تناقض ظاهری را به ذهن متبادر میکند که چگونه یک اقدام محدود و پرحادثه، هموزن انقلابی میشود که دستگاه سلطنت یک کشور را برانداخت؟ علت هم این است که ما پاسخ را در سطح رویداد میجوییم ولی آنجا نیست؛ بلکه در سطح نوعی آگاهی جمعی است که آن اقدام را ممکن و معنادار کرد. یعنی همان چیزی که در گفتمان رهبر شهید انقلاب با تعبیر «همسرنوشتی» صورتبندی شد. ۱۳ آبان، لحظهای است که همسرنوشتی از یک احساس مبهم به یک کنش تاریخی تبدیل میشود.
همسرنوشتی در اندیشه رهبر شهید دو لایه دارد که این دو درهم تنیدهاند. در سطح درونجامعهای، با استعاره «ما همه کشتینشینانیم با یک سرنوشت» بیان میشود که «هر گونه صحنه رفتاری ما میتواند در سرنوشت اعضا و سرنشینان این کشتی ملت تاثیرگذار باشد». این تعبیر، سرنوشت را از امری فردی یا گروهی به یک واقعیت مشترک و غیرقابل تفکیک ارتقا میدهد؛ جایی که بیتفاوتی یک بخش، کل کشتی را در معرض خطر قرار میدهد. در سطح منطقهای نیز همسرنوشت بودن با همسایگان در پهنه خلیج فارس و دریای عمان یک واقعیت ژئوپلیتیکی است. امنیت، انرژی و سرنوشت اقتصادی این جغرافیا به یکدیگر گره خورده است و به تعبیر مقام رهبری «بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در خلیج فارس شرارت میکنند، جایی در آن ندارند مگر در قعر آبهایش» (پیام ۱۰ اردیبهشت ۴۰۵ به مناسبت روز ملی خلیج فارس). این مفهوم، برخلاف «اتحاد» که معمولا حول یک دشمن مشترک و بهصورت تاکتیکی شکل میگیرد، بر خود جمعی و یک وابستگی ساختاری استوار است.
اکنون میتوان پرسید چرا تسخیر لانه جاسوسی، تجلی همسرنوشتی بود و نه صرفا یک واکنش هیجانی. پیش از آن، آمریکا با اعطای مصونیت قضایی به اتباعش در ۱۳۴۳ و کشتار دانشآموزان در ۱۳۵۷ نشان داده بود که برای حاکمیت و سرنوشت ملت ایران هیچ وزنی قائل نیست. لانه جاسوسی، در واقع مرکز مدیریت یک سرنوشت تحمیلی بود و مجموعهای از طرحها و تماسها با هدف بازگرداندن ایران به مدار وابستگی. رهبر شهید، مدارک بازسازیشده از سفارت را عمق توطئهها و دشمنی آمریکا ضد ملت ایران توصیف کردند (بیانات در دیدار دانشآموزان و دانشجویان، ۱۲/۸/۱۳۹۵). دانشجویان با ورود به آن مکان، نه فقط یک سفارتخانه، بلکه دستگاه تولید سرنوشت تحمیلی را هدف گرفتند. این اقدامی که یک گروه کوچک انجام داد، به نام و برای کل «کشتی» بود، زیرا خطر، یک خطر مشترک و وجودی بود، نه یک اختلاف سیاسی معمولی و طبیعیترین واکنش بود، نه یک ماجراجویی. رهبر شهید آن را واکنش طبیعی به توطئهها و دشمنیهای ابرقدرتی زیادهخواه میخوانند که سالها ایران را برای خود میدانست و منابع و ثروت ملت ایران را غارت میکرد. البته طبیعی بودن در اینجا به معنای ساده یا غریزی بودن نیست؛ بلکه به معنای تناسب ضروری میان یک تهدید وجودی و یک پاسخ جمعی است. وقتی سرنوشت مشترک در معرض خطر قرار میگیرد، کنشگری از سوی بخشی از کشتینشینان، ضرورت بقا میشود. امام خمینی (ره) نیز این حرکت را با دید نافذ و بینش و منطق تایید کردند و این یعنی میدانستند که این اقدام، زنجیره بازتولید سرنوشت تحمیلی را قطع میکند.
نامگذاری «انقلاب دوم» را باید در همین چارچوب فهمید. انقلاب اول، استبداد داخلی را کنار زد، اما سازوکار بیرونی تعیین سرنوشت هنوز فعال بود و سفارت آمریکا نماد و مرکز آن سازوکار. ملت ایران با تسخیر لانه جاسوسی نشان داد که سرنوشت خود را در درون کشتی مشترکش تعریف میکند. رهبر شهید تاکید داشتند که این اقدام دشمن را از هرگونه حرکت بازداشت و توطئه او را خنثی کرد. پس انقلاب دوم یعنی گذار از سرنوشت پذیرفتهشده به سرنوشت ساختهشده؛ گذاری که بدون آگاهی جمعی از همسرنوشت بودن ممکن نبود. بدون آن آگاهی، تسخیر سفارت میتوانست به یک ماجراجویی پرهزینه و تفرقهانداز تبدیل شود و آنچه به آن معنا و مشروعیت داد، این بود که آن اقدام در چشم ملت ایران حفاظت از کشتی در برابر راهزنی بود که میخواست سکان آن را در دست داشته باشد.
امروز، تهدید علیه همسرنوشتی ما شکل دیگری به خود گرفته است. دیگر خبری از یک سفارتخانه با کارمندان و اسناد خردشده نیست؛ تهدید اصلی، فرسایش آگاهی جمعی از مشترک بودن سرنوشت است. رهبر شهید، در بیاناتشان مکرر هشدار میدادند که تلاشهایی در جریان است تا حقیقت و منطق ایستادگی امام و ملت در مقابل آمریکا تحریف شود و این تصور القا گردد که تنها راهحل مشکلات کشور، مذاکره و سازش است. این تحریف، دقیقا همان چیزی است که همسرنوشتی یک ملت را مورد هجمه قرار میدهد چراکه اگر مردم باور کنند که سرنوشتشان را میتوان به یک توافق بیرونی سپرد، کشور به یک مجموعه فردی بیپیوند تبدیل میشود که در آن هر کس به دنبال قایق نجات خود است. در چنین وضعیتی، دیگر نه اتحادی برای اقدام وجود دارد، نه مقاومتی در برابر نفوذ.
همسرنوشتی یک وضعیت ثابت نیست؛ یک آگاهی است که باید بازتولید شود. در طی اتفاقات سال ۱۳۵۸، این آگاهی از دل تهدیدی عینی و مشترک بیرون آمد. امروز ولی که تهدید عینی دشمن بیشتر به چشم میآید، سازوکارهای تعیین سرنوشت از بیرون به اشکال نرمتر و پیچیدهتر حضور دارند. اگر درک این مهم هنوز هم سخت است، باید این را از خود بپرسیم که اگر پیوند همسرنوشتیمان را از دست بدهیم، چه چیزی باقی میماند که بتوان با آن از کشور در مقابل دشمن تا دندان مسلح دفاع کرد؟ در حالی که اتفاقات ۱۳ آبان نشانمان داد قدرت واقعی در باور به یک سرنوشت مشترک است، باوری که آن اقدام دانشجویان خط امام را از یک اعتراض به یک انقلاب تبدیل کرد.
نظر شما