آگاه: امام شهیدم، داغ فراق شما برای این امت تنها یک اندوه معمولی نیست؛ زخمی است که در عمق جانها نشسته و هر لحظه بیشتر خود را نشان میدهد. رفتن شما فقط از دست دادن یک رهبر نبود؛ از دست دادن سایهای پدرانه بود که سالها دلهای یک ملت در پناه آن آرام میگرفت. بسیاری از ما تا وقتی آن سایه بالای سرمان بود، عظمت این نعمت را نمیفهمیدیم؛ اما اکنون که فاصله افتاده است، تازه میفهمیم چه تکیهگاهی داشتیم. نگاهی که دلها را مطمئن میکرد و کلامی که در سختترین روزها راه را نشان میداد. فراق امام برای امت مؤمن تنها یک سوگ نیست؛ فرو ریختن ستونی است که خیمه دلها به آن بسته بود. تا وقتی امام در میان مردم است، حضورش آنقدر طبیعی به نظر میرسد که گاهی عظمتش دیده نمیشود. اما همین که دست تقدیر میان امت و امام فاصله میاندازد، انسان تازه درمییابد چه نوری در زندگیاش جاری بوده است. این داغ اگرچه سنگین است، اما در دل خود بیداری نیز دارد؛ بیداریای که دلها را از خواب عادت بیرون میآورد.
گریه بر امام، آغاز راه است نه پایان آن. اشکی که انسان را بیدار نکند، هنوز به حقیقت خود نرسیده است. اشک باید دل را نرم کند، باید انسان را از غفلت بیرون بکشد، باید این پرسش را در جانها زنده کند که اگر امام نبود، چه بر سر ما میآمد؟ اگر آن دست هدایتگر نبود، این راه چگونه پیدا میشد؟ همین پرسشهاست که آرامآرام دل را به مرحلهای میرساند که در معارف دینی از آن با عنوان «اضطرار» یاد شده است؛ اضطراری که فقط آه کشیدن نیست، بلکه درک عمیق نیاز انسان به امام است.
بسیاری از ما از ظهور سخن میگوییم، اما هنوز نبودن امام زمان (عج) را در زندگی خود لمس نکردهایم. هنوز باور نکردهایم که بسیاری از تاریکیهای جهان، ریشه در دوری بشر از حجت خدا دارد. هرچه معرفت انسان نسبت به حقیقت امامت بیشتر شود، این احساس نیاز نیز عمیقتر میشود. کسی که امام را تنها یک نام مقدس میداند، شاید گاهی دعایی بخواند و اشکی بریزد؛ اما آنکه امام را محور هدایت، میزان حق و پناه امت میفهمد، دیگر نمیتواند آرام بنشیند. برای او انتظار تنها یک دعا نیست؛ مسیری است برای تغییر دادن خود و جامعه. اضطرار واقعی انسان را از خودخواهی جدا میکند. کسی که حقیقتا منتظر امام است، نمیتواند همچنان اسیر منیت، غرور و هواهای نفسانی بماند. نمیشود از عدالت مهدوی سخن گفت اما در خانه و جامعه از انصاف فاصله داشت. نمیشود برای ظهور دعا کرد و در برابر رنج مردم بیتفاوت بود. انتظار پیش از آنکه یک شعار باشد، در رفتار انسان دیده میشود؛ در مهربانی با خانواده، در صداقت با مردم، در دستگیری از نیازمندان و در دفاع از مظلومان.
امتی که به اضطرار برسد، امتی است که افرادش دست یکدیگر را میگیرند. در چنین جامعهای کسی در تنهایی رها نمیشود. اگر دلی شکست، دلهای دیگر مرهمش میشوند. اگر کسی در سختی افتاد، دیگران کنارش میایستند. در این مسیر، انسانها یکدیگر را به خیر دعوت میکنند، از لغزشها بازمیدارند و در مسیر حق یاری میدهند. جامعهای که در آن دلها به هم نزدیک شود و انسانها نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت کنند، قدمی به جامعه آرمانی امام نزدیکتر شده است.
فراق امام اگر درست فهم شود، انسان را به بازنگری در زندگی خود وادار میکند. آدمی از خود میپرسد: سهم من در این مسیر چیست؟ آیا زندگی من نشانی از انتظار دارد؟ آیا اخلاق و رفتارم شبیه کسانی است که میخواهند در رکاب امام باشند؟ همین پرسشها اشک را به عهد تبدیل میکند؛ عهدی برای پاکتر زیستن و برای ساختن جامعهای که در آن عدالت، صداقت و مهربانی بیشتر دیده شود.
امروز که در فراق امام شهیدمان نشستهایم، امامی که سالها سایه پدرانهاش بر سر این ملت گسترده بود، بیش از گذشته خلأ امام را احساس میکنیم. هرچند فرزند عزیز امام، در این روزهای سخت بار هدایت را بر دوش گرفته و امام رشید ما شده است، اما شرایط تلخ زمانه ما را از شنیدن صدایش و دیدن چهرهاش محروم کرده است. گویی این روزها برای ما حال و هوایی شبیه یک غیبت صغری پیدا کرده است؛ روزهایی که دلها بیشتر از همیشه به امام میاندیشند و قدر حضور او را عمیقتر میفهمند. شاید راز این بیقراری همین باشد؛ اینکه دلهای یک امت کمکم به مرحله اضطرار نزدیک میشوند. داغ فراق امام شهید، ما را متوجه حقیقتی بزرگتر کرده است: انسان بدون امام آرام نمیگیرد. شاید همین اشکها و همین بیتابیها مقدمه آن لحظهای باشد که دلهای یک امت از عمق جان فریاد بزنند: ای صاحبالزمان، نبودنت را با تمام وجود حس میکنیم؛ بیا و این دلهای چشمانتظار را به نور حضورت آرام کن.
۱۷ تیر ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۴
کد مطلب: ۲۳٬۶۰۷
نظر شما