۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
کد مطلب: ۲۶٬۷۷۳

لانه‌ای که محل فساد آمریکایی‌ها بود

کاغذخردکن‌ها

آرمین جعفراوغلی _ دانشجوی علوم قضایی و پژوهشگر حقوق عمومی

کار کاغذخردکن‌های سفارت آمریکا در تهران، صبح ۱۳ آبان ۱۳۵۸ نصفه ماند.

کاغذخردکن‌ها

آگاه: برای همین دانشجویانی که آن روز صبح آنجا بودند، با تلی از کاغذهای نیمه خردشده روبه‌رو شدند. حالا اشکال از کیفیت آنها بود یا کم‌کاری مسئول خریدشان، در هر صورت بازسازی آن اسناد ماه‌ها از دانشجوهای بیچاره وقت گرفت. ولی در عوض وقتی همان کاغذهای رنده شده دوباره به هم چسبیدند، معلوم شد مسئله اصلی از کاغذخردکن‌ها نبوده و اصلا آن ساختمان مرموز عریض و طویل در خیابان روزولت، هرچه بوده، سفارت نبوده است. اگر اسناد خرید آن کاغدخردکن‌ها پیدا می‌شد احتمالا در  آنها نوشته شده بود «برای سفارت آمریکا در تهران»، ولی حالا، بعد از چسبیدن آن همه رشته‌های کاغذی به هم معلوم شده بود جایی که اسم و رسمش یادآور رفت و آمد و گفت‌وگوست، در عمل مرکز هدایت توطئه‌ها علیه انقلابی تماما مردمی بوده که هنوز یک سال هم از عمرش نگذشته بود.
می‌پرسید دانشجوها آنجا چه‌کار می‌کردند؟ خب لابد رفته بودند برای گفت‌وگو! اصلا رفتند کیفیت کاغذخردکن‌های آمریکایی را بسنجند که مشخص شد مطلوب نبوده. به جای این حرف‌های حاشیه‌ای بهتر است از آن مامور آمریکایی (مخصوصا مسئول خریدشان) بپرسید که ماجرای این همه کاغذ خرد شده چیست؟!
از شوخی که بگذریم، این کنش دانشجویی محصول یک تصمیم لحظه‌ای و از روی احساس و بی‌منطقی نبود. نگرانی از تکرار ۲۸ مرداد و توطئه‌های پنهانی علیه جریان انقلاب و دخالت علنی در امور داخلی کشورمان در دهه ۴۰ و ۵۰ پس از آن، یک نگرانی اساسی بوده است. همان کودتایی که پیشتر در سال ۱۳۳۲ با پول و چمدان و هماهنگی سفارت آمریکا و انگلیس علیه دولت ملی مصدق ترتیب داده شد، الگویی بود که دانشجویان می‌ترسیدند با پذیرش شاه فراری در آمریکا تکرار شود. کنش راهبردی یعنی پیش‌دستی برای جلوگیری از تکرار توطئه‌های دشمن. به همین دلیل است که رهبر شهید، آغاز چالش را نه ۱۳ آبان ۱۳۵۸، بلکه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می‌دانستند و اظهارات آمریکایی‌ها را که تسخیر سفارت را علت دشمنی جا می‌زنند، دروغ نامیدند (۱۱/۰۸/۱۴۰۱). این تفکیک، به ما ملاک تحلیلی می‌دهد که نقشه راه کنش‌های بعدی است. اگر دشمنی از ۱۳ آبان شروع شده باشد، پس با یک عذرخواهی یا یک توافق می‌توان آن را تمام کرد و به راحتی از آن گذشت. اما اگر از ۲۸ مرداد شروع شده باشد، آن‌گاه مسئله، یک ساختار با ماهیت نهادینه‌شده استکباری است و نه یک اختلاف سیاسی ساده که به راحتی قابل حل با طرف مقابل باشد.
 اسناد لانه جاسوسی نیز دقیقا همین ساختار و ماهیت آن را عیان کردند. اما اینجا مسئله‌ای وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. مهم‌ترین دستاورد آن روز، خود اسناد بود، نه تصرف ساختمان. اسناد اما به‌طور طبیعی گویا و روشن نیستند. یک سند دیپلماتیک یا امنیتی، به تعبیر کسانی که سال‌ها روی همین اسناد کار کرده‌اند، ماده خام است، نه محصول فرهنگی و گفتمانی نهایی. برای اینکه یک سند به روایتی افشاکننده تبدیل شود، باید رمزگشایی شود، زمینه‌اش بازسازی شود و زبان تخصصی‌اش (کدها، اصطلاحات، لحن دیپلماتیک) برای مخاطب عام ضمن انتشار تبیین و ترجمه شود و در نهایت با وقایع تاریخی تطبیق و ضمن آن توضیح داده شود.
اما این کار انجام نشده است. نتیجه این است که ما صاحب سند هستیم اما صاحب روایت نیستیم و در جنگی که امروز بر سر حافظه جمعی جریان دارد و رسانه در آن حرف اول را می‌زند، سند بدون روایت، خلأ ایجاد می‌کند و خلأ را همیشه طرف مقابل پر می‌کند و روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند.
ریشه‌های این خلأ را می‌توان در سطح نهادی مشاهده کرد. حتی رهبر شهید هم اعتراض داشتند که چرا هیچ نشانی از ده‌ها جلد اسناد لانه جاسوسی در مدارس و دانشگاه‌ها نیست (۱۲/۰۸/۱۳۹۵). سال‌ها بعد، رئیس سازمان پژوهش آموزش و پرورش خودش اعلام کرد که با گذشت سال‌ها از آن تاکید، اقدام جدی برای ورود مضامین این اسناد به کتاب‌های درسی صورت نگرفته است. وقتی اسنادی که ماهیت یک دشمن را عریان می‌کند در حاشیه می‌ماند، آن دشمن فرصت می‌کند چهره دیگری از خود بسازد. روایت آمریکای منجی در ذهن نوجوانی که هرگز یک سند از آن لانه جاسوسی نخوانده، در خلأ رشد می‌کند و دشمن از آن سوءاستفاده می‌کند و به کشور ضربه و ضرر وارد می‌کند.
به عنوان مثال یکی از پرسش‌های مهمی که در ذهن جوان وجود دارد این است که چرا این دشمنی پایان‌ناپذیر است؟ اینجا سه نگاه وجود دارد: نگاه تاریخی می‌گوید خصومت پیش از انقلاب وجود داشت و در کودتای ۱۳۳۲ و پس از آن نهادینه شده. نگاه ژئوپلیتیک می‌گوید ایران خارج‌شده از مدار هژمونی آمریکا، برای واشنگتن یک شکست سخت است و در تعارض با منافع آن. اما نگاه مکتبی این است که جمهوری اسلامی یک دولت معمولی در میان دولت‌های دنیا نیست، بلکه تجسم یک ایده آزادی‌بخش است؛ اینکه می‌توان خارج از نظم سلطه زندگی کرد و تسلیم آن نشد و تا پای جان مقاومت کرد. در این چارچوب، سازش تغییر روح انقلاب اسلامی و زیر پا گذاشتن اصول آن تلقی می‌شود. تا زمانی که این خواسته فطری زنده است، خصومت استعمارگران نیز زنده است و سازش با آنها حرام سیاسی؛ به این دلیل که این ساختار استکباری نمی‌تواند وجود یک «ایران مستقل قوی» را بپذیرد. اتفاقا در همین نقطه گفتمان مقاومت شکل می‌گیرد و جایگزین سازش می‌شود تا نظم نوین چند قطبی را در جهان امروز ایجاد کند و طبیعتا وقتی زیبایی این ادعا به گوش ملت‌های بیدار دیگر نیز برسد آنها نیز به پا خاسته و ندای مقاومت سر می‌دهند؛ مثل همان اتفاقی که در لبنان و یمن افتاد.
جنگ شناختی نیز دقیقا روی همین نقطه یعنی جدا کردن ۱۳ آبان از ریشه اصلی‌اش با هدف زدن ریشه‌های نهضت حضرت امام (ره) و مقاومت اسلامی متمرکز شده است. اگر ۱۳ آبان را از ۲۸ مرداد و دیگر خباثت‌های آمریکا و حتی اسرائیل جدا کنید، به یک کنش تنش‌آفرین بدون توجیه تبدیل می‌شود و آنگاه دشمن آن را رویدادی احساسی و بی منطق روایت می‌کند. اگر اسناد را از روایت جدا کنید، سند در بایگانی می‌ماند و میدان روایت خالی می‌ماند. وظیفه امروز، بازگرداندن این پیوندهاست. ۱۳ آبان یک مناسبت تقویمی ساده نیست بلکه یک پرونده مهم در تاریخ معاصر ایران اسلامی است و پرونده‌ای که روایت نشود، در جنگ روایت‌ها بازنده خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.