آگاه: اما سومین جنگ تحمیلی شرایط متفاوتی را رقم زد. برای نخستین بار پس از سالها، بخش قابل توجهی از افکار عمومی جهان نه صرفا با روایت رسانههای جریان اصلی، بلکه با روایتهای متکثر و بعضا متفاوت از تحولات مواجه شد. شبکههای اجتماعی، رسانههای منطقهای، خبرنگاران مستقل و تولیدکنندگان محتوا، انحصار روایت را تا حدی شکستند و مخاطبان جهانی توانستند تصویری چندوجهیتر از ایران و جایگاه آن در معادلات منطقهای مشاهده کنند. در این فضا، روایت تازهای شکل گرفت: ایران بازیگری است که در معادلات امنیتی منطقه قابل حذف نیست.
در جنگ اخیر، تولید میمها، ویدئوهای کوتاه، گزارشهای شهروندی و محتوای چندزبانه در شبکههای اجتماعی، نقش کلیدی ایفا کرد. در کنار این تحولات در فضای مجازی، محافل تحلیلی و اندیشکدههای بینالمللی نیز رویکرد خود را نسبت به ایران تعدیل کردند. در گزارشهای تحلیلی برخی رسانههای بینالمللی، حتی در مواردی که نسبت به سیاستهای ایران انتقاد وجود داشت، یک نقطه اشتراک دیده میشد. برآوردهای اولیه درباره میزان اثرگذاری فشار نظامی بر ایران دقیق نبوده و ساختار قدرت در ایران توانسته سطحی از انسجام و تابآوری را حفظ کند. اندیشکدههای مطرح جهانی نظیر کارنگی و بروکینگز اعلام کردند که ساختار قدرت در ایران در برابر فشارهای نظامی اخیر، تابآوری راهبردی و بازدارندگی پایداری از خود نشان داده است که پیش از این در برآوردهای اولیه قابلپیشبینی نبود.
سوزان ملونی، از تحلیلگران برجسته بروکینگز، به نهادینه شدن عمیق نظام و تجربه مدیریت بحران در ایران اشاره کرد و آن را با توانایی این کشور در بهرهگیری از قدرت نامتقارن برای تغییر موازنه آسیبپذیری پیوند زد. بیبیسی نیز در گزارشی اعلام کرد که ایران با حفظ موقعیت چانهزنی شکستهنشده و دستیابی به توافقی که در داخل قابل توجیه باشد، از این بحران عبور کرده است.
تحلیلگرانی چون صنم وکیل از چتمهاوس و آرون دیوید میلر از کارنگی، این تغییر ساختار را گذار به «جمهوری اسلامی سوم» مینامند. به باور آنها، قالبی که به دلیل تسلط نسل جدید و نظامیگری سپاه، بیش از یک حکومت مذهبی، به یک نهاد نظامی کارآمد و منسجم شباهت دارد، رمز اصلی تابآوری غیرمنتظره ایران به شمار میرود.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و از تحلیلگران سرشناس مسائل ایران، به صراحت اعلام کرد که ایران از این جنگ «پیروزمندانه» خارج شده و با بستن تنگه هرمز و حمله به پایگاههای آمریکایی، توانست میز را به نفع خود بچرخاند. او تاکید داشت که ایالات متحده بیش از ایران خواهان پایان جنگ بود و همین امر به تهران اهرمی قدرتمند در مذاکرات بخشید. بر اساس گزارشها، توافق حاصلشده شامل کاهش تحریمها، آزادسازی داراییها و تامین صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران، بدون توقف برنامه هستهای بوده است. در همین راستا، نظرسنجی موسسه پیو در ماه آوریل نشان میدهد که ۲۶ درصد از جمهوریخواهان معتقدند آمریکا در جنگ موفق نشده است که نسبت به مارس پنج درصد افزایش داشته است؛ این رقم در کنار ۷۶ درصد دموکراتها و ۵۱ درصد از کل آمریکاییها قرار میگیرد که به ناکامی آمریکا اذعان دارند. همچنین، یافتههای نظرسنجی موسسه ریگان در خرداد ۱۴۰۵ (می-ژوئن ۲۰۲۶) در میان مردم آمریکا گواهی میدهد که افکار عمومی در ایالات متحده در مورد رویکرد به ایران تقریبا به دو نیم تقسیم شده است: ۳۹ درصد خواهان توافق دیپلماتیک با دولت فعلی ایران و ۳۶ درصد طرفدار تغییر رژیم هستند. این تغییر زبانی در رسانهها، هرچند به معنای پذیرش کامل روایت ایران نبود، اما بیانگر تغییر در نحوه درک ظرفیتهای این کشور بود. پیچیدگی ساختار سیاسی و امنیتی ایران باعث شده است که تغییرات سریع و خطی در رفتار این کشور از طریق فشار نظامی به سادگی محقق نشود.
واکنش جهان عرب؛ شکاف دولت و ملت
بررسی جریانهای محتوایی در فضای عربی حکایت از آن دارد که واکنشها نسبت به ایران یکدست نبوده است. گزارش اکونومیست آشکار ساخت که شکاف عمیقی میان دولتهای عربی و افکار عمومی آنها در قبال ایران ایجاد شده است. در حالی که دولتهای عربی ایران را تهدیدی برای خود معرفی میکنند، بخشهای زیادی از مردم عرب، ایران را یکی از معدود بازیگران منطقهای میدانند که آشکارا با اسرائیل و آمریکا مقابله میکند.
آخرین دادهها مؤید این معناست که این افزایش حمایت در میان مردم عرب تا چه حد قابل توجه بوده است. نظرسنجی عرببارومتر از ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶ بیانگر این است که محبوبیت رهبر شهید انقلاب با روندی صعودی در تونس از ۲۰ به ۴۹ درصد، در عراق از ۲۸ به ۴۸ درصد، در مراکش از ۲۳ به ۳۵ درصد، در لبنان از ۲۴ به ۲۹ درصد و در اردن از هشت به ۱۹ درصد رسیده است. این ارقام نشان میدهد که حمایت صادقانه ایشان از فلسطین، به برند ایران در جهان عرب تبدیل شده است. در نهایت، جنگ فوریه ۲۰۲۶ را میتوان نه صرفا یک تقابل نظامی، بلکه نقطه عطفی در جنگ روایتها و ادراکات جهانی دانست. ایران در این فرآیند با مجموعهای از چالشها و فرصتهای همزمان مواجه شد. از یک سو، فشارهای سیاسی و رسانهای ادامه یافت و روایتهای انتقادی نسبت به سیاستهای ایران پابرجا ماند. از سوی دیگر، تغییر در نحوه ادراک ظرفیتهای ایران، افزایش دیدهشدن آن در افکار عمومی و شکلگیری سرمایهای نمادین در بخشی از جهان عرب و فضای دیجیتال، از پیامدهای قابل توجه این جنگ به شمار میرود.
با این حال، نباید از این واقعیت غافل شد که افکار عمومی جهانی پدیدهای یکپارچه نیست. نگرشها نسبت به ایران در مناطق مختلف جهان تفاوتهای چشمگیری دارد و نمیتوان از یک تغییر فراگیر و همگون سخن گفت. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، افزایش سطح توجه جهانی به ایران و گسترش دامنه روایتهای مرتبط با آن است. حتی در مواردی که مخاطبان با مواضع ایران موافق نیستند، آشنایی بیشتر با دیدگاههای ایرانی میتواند به کاهش کلیشهها و شکلگیری درکی واقعبینانهتر از این کشور بینجامد. در چنین فضایی، تصویر ایران در عرصه بینالمللی دیگر یکبعدی و ثابت نیست، بلکه در حال بازتعریف مداوم در میان رقابت روایتهاست. آینده این تصویر نه تنها به تحولات میدانی، بلکه به توانایی بازیگران در مدیریت افکار عمومی، روایتسازی رسانهای و تعامل با فضای دیجیتال جهانی وابسته خواهد بود.
نظر شما