آگاه: تشییع پیکر رهبری والامقام و شهیدی بزرگ، اگر تنها در سطح عاطفه و اندوه فهم شود، به مراسمی گذرا تبدیل خواهد شد؛ باشکوه، پرجمعیت و اثرگذار، اما محدود به لحظه وداع. مسئله اصلی آن است که شهادت، در منطق دینی و اجتماعی، پایان حیات یک انسان نیست، بلکه آغاز حیات یک پیام است. شهید با رفتن خود، جامعه را در برابر یک پرسش بنیادین قرار میدهد: اکنون که او تا مرز جان ایستاد، ما در برابر راه، آرمان و مسئولیتی که بر زمین مانده چه میکنیم؟
از این منظر، تشییع رهبر شهید صرفا آیین سوگواری نیست؛ نوعی صحنه آشکار شدن ظرفیتهای پنهان ملت است. مردمی که در تشییع گرد میآیند، فقط برای وداع نمیآیند؛ برای اعلام نسبت خود با حقیقتی حاضر میشوند که خون شهید آن را از حالت شعار به مرتبه تکلیف رسانده است. اشک در چنین صحنهای، اگر به شناخت و تصمیم نرسد، مصرف میشود؛ اما اگر با فهم همراه شود، به نیرو تبدیل میشود. همینجاست که سوگ، از حالت انفعال بیرون میآید و به بعثت اجتماعی بدل میشود.
بعثت، در معنای عمیق خود، برانگیخته شدن انسان از خواب عادت، ترس، روزمرگی و بیتفاوتی است. جامعهای که شهید خود را تشییع میکند، در حقیقت با امکان تازهای روبهرو میشود: یا شهادت را به خاطرهای محترم تقلیل دهد، یا آن را به مبدأ حرکت تبدیل کند. شعار «باید برخاست» اگر تنها جملهای احساسی باشد، در هیجان جمعیت پایان مییابد؛ اما اگر درست فهم شود، معنای آن این است که پس از شهادت، هیچکس حق ندارد خود را تماشاگر بداند. برخاستن یعنی عبور از تماشاگری به مسئولیت، از مصرف عاطفه به تولید اراده و از همراهی ظاهری به انتخاب آگاهانه.
در چنین نگاهی، خون شهید کارکردی بیدارگر دارد. خون، پردهها را کنار میزند و حقیقت درگیری را آشکار میکند. پیش از شهادت، بسیاری از نزاعها در پوشش تحلیلهای عادی، اختلافنظرهای سیاسی یا محاسبههای روزمره پنهان میمانند؛ اما شهادت نشان میدهد که مسئله بر سر یک فرد نیست، بلکه بر سر یک مسیر است. خون رهبر شهید به جامعه فهماند که راههای بزرگ، هزینههای بزرگ میخواهند و آرمانهای تاریخی، بدون آمادگی برای پرداخت هزینه، به نتیجه نمیرسند. تشییع میلیونی نیز از همین جهت اهمیت دارد. جمعیت انبوه، فقط نشانه عددی نیست؛ نشانه تبدیل شدن یک داغ فردی به یک اراده جمعی است. وقتی مردم از طبقات، نسلها و سلیقههای گوناگون در یک میدان حاضر میشوند، در حقیقت اعلام میکنند که پیوندهای عمیقتر از تفاوتهای روزمره وجود دارد. این حضور، اگر به درستی هدایت و تبیین شود، میتواند سرمایهای برای بازسازی اعتماد، تقویت امید و آغاز مرحلهای تازه از حرکت اجتماعی باشد.
اما خطر بزرگ آن است که چنین لحظهای تنها به نمایش شکوه تقلیل یابد. تشییع، هرقدر عظیم باشد، اگر پس از آن برنامهای برای رشد فکری، اصلاح رفتاری، عدالتخواهی، خدمت اجتماعی و بازسازی نسبت مردم با آرمانها شکل نگیرد، در حافظه تاریخی باقی میماند اما در حیات اجتماعی استمرار نمییابد. بعثت حقیقی زمانی رخ میدهد که مردم پس از بازگشت از مراسم، در خانه، مدرسه، دانشگاه، اداره، مسجد، رسانه و میدان عمل، پرسش تازهای از خود بپرسند: سهم من در ادامه این راه چیست؟ از اینجا میتوان فهمید که «باید برخاست» بیش از آنکه دعوت به هیجان باشد، دعوت به بلوغ است. برخاستن یعنی انسان از سطح احساسات زودگذر عبور کند و به مرحله انتخاب برسد. جامعه بالغ، شهادت رهبری را فقط نمیستاید، بلکه از او درس میگیرد؛ فقط نام او را تکرار نمیکند، بلکه نسبت خود را با راه او بازتعریف میکند. چنین جامعهای میداند که تداوم یک خط، با شعار ممکن نیست؛ با تربیت انسانهای مسئول، تصمیمهای روشن، تحمل سختیها و مراقبت از عدالت و صداقت ممکن میشود. بنابراین، تشییع رهبر شهید را باید نه پایان یک دوره، بلکه امکان آغاز یک مرحله تازه دانست؛ مرحلهای که در آن ملت میتواند از سوگ به شناخت، از شناخت به عهد و از عهد به حرکت برسد. اگر خون شهید، ملت را از رخوت بیرون آورد و آنان را متوجه مسئولیت تاریخی خود کند، تشییع به بعثت تبدیل شده است. در این صورت، پیام مراسم فقط به حاضران محدود نمیماند؛ به جهان نیز اعلام میکند که جامعهای زنده است که با شهادت، فرونمیریزد، بلکه خود را دوباره پیدا میکند و برمیخیزد.
۱۷ تیر ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۸
کد مطلب: ۲۳٬۶۰۸
نظر شما