۸ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۱
کد مطلب: ۲۶٬۶۰۷

این روزها رفت‌وآمدها در تهران زیاد شده است. در فضای سیاسی امروز، هر حرکت در شطرنج قدرت، هزاران تفسیر به دنبال دارد. وقتی صحبت از محور تهران، دوحه و واشنگتن می‌شود، تحلیل‌گران به دنبال یافتن نشانه‌هایی از درگیری نظامی یا تفاهم می‌گردند. در روزهای اخیر، زنجیره‌ای از اتفاقات رخ داده است؛ از نشست‌های سه جانبه در تهران و نامه معاون اول رئیس‌جمهور آمریکا به دبیر شورای عالی امنیت ملی گرفته تا ورود هیات قطری به پایتخت ایران. شاید تحرکات اخیر، در نگاه اول، تغییر مسیر یا تعدیل مواضع به نظر برسد، اما با تکیه بر سه رکن اساسی سیاست خارجی یعنی «عزت، حکمت و مصلحت»، می‌توان فهمید، این وقایع هرگز به معنای تضعیف عزم جمهوری اسلامی نیست. حقیقت این است که دیپلماسی در اینجا جایگزین انتقام نشده، ابزاری است تا این انتقام در زمان و مکان درست، بیشترین اثر را داشته باشد.

انتقام خون رهبر شهید سهمگین خواهد بود

آگاه: ظهر روز جمعه ارگان رسمی دولت خبر داد: «هیات قطری برای گفت‌وگو و رایزنی با مقام‌های جمهوری اسلامی ایران وارد تهران شد. این هیات به ریاست مشاور ارشد نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر، صبح جمعه هشت آبان، برای دیدار و گفت‌وگو با مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی ایران وارد تهران شد. قرار است در این دیدارها درباره مناسبات دوجانبه ایران-قطر و نیز تحولات منطقه گفت‌وگو و رایزنی شود.»
حال ممکن است پرسشی مطرح شود مبنی بر اینکه «چرا در حالی که خون رهبر شهید می‌جوشد و فریاد خونخواهی در کف خیابان‌ها بلند است، کانال‌های دیپلماتیک باز می‌ماند؟» پاسخ در درک تفاوت میان صلح از روی ضعف و دیپلماسی از روی قدرت نهفته است. جمهوری اسلامی امروز در جایگاهی قرار دارد که دیگر نیازی ندارد برای اثبات قدرت خود، تنها به زبان نظامی سخن بگوید؛ قدرت نظامی آن، چنان در منطقه تثبیت شده که اکنون دیپلماسی را به عنوان لایه دوم قدرت به کار می‌گیرد.
ورود هیات قطری و نامه‌نگاری‌های آمریکا، واکنش طرف مقابل به ابهام و معمایی است که ایران برای او ساخته است. دشمن می‌داند ایران قادر است انتقام بگیرد، اما نمی‌داند این اتفاق در چه زمان، در چه مکان و با چه شدتی رخ خواهد داد. همین بلاتکلیفی، دشمن را به شدت مضطرب کرده و او را به سمت رایزنی‌های دیپلماتیک می‌کشاند. بنابراین، این رفت‌ و آمدها، نتیجه توافق پنهانی نیست، در اصل از ترس دشمن است که می‌داند ضربه‌ای در حال شکل‌گیری است. دیپلماسی در اینجا ابزاری است تا ایران محیط اطرافش را مدیریت کند تا وقتی ضربه نهایی زده شد، بیشترین آسیب و ضربه سخت‌تری را به پیکره دشمن وارد کند.

نامه‌های محرمانه و میانجی‌گری‌ها
بازتاب نامه جی‌دی ونس به دبیر شورای عالی امنیت ملی، پیامی فراتر از مکاتبه واشنگتن به تهران دارد. این نامه اعترافی است به اینکه واشنگتن متوجه شده است، با اراده‌ای روبه‌روست که با تهدید یا تحریم خاموش نمی‌شود. وقتی آمریکا یا میانجی‌هایی چون قطر به دنبال گفت‌وگو هستند، یعنی دریافته‌اند «زبان قدرت» جمهوری اسلامی، اکنون زبان اول و اثرگذار منطقه است. به‌خصوص که «آقامحسن» در دیدارهای رسمی با زبان بدن خود این قدرت را به طرف مقابل به خوبی منتقل کرد و حساب کار دست‌شان آمد. برهمین اساس، باید برای مردم مبعوث شده تبیین کرد، این رایزنی‌ها نباید با معامله بر سر خون آقای شهید ایران اشتباه گرفته شود. در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی، هرگز میان مدیریت تنش‌ها و اجرای عدالت تضادی وجود نداشته. ایران می‌تواند با قطر گفت‌وگو کند تا از گسترش بی‌هدف جنگ جلوگیری شود، اما همزمان در اتاق‌های عملیاتی، برای اجرای دقیق‌ترین و سهمگین‌ترین انتقام برنامه‌ریزی کند. این یعنی تلاقی عقل سیاسی و عزم جهادی.
ما در تحرکات بین‌الملل با دو اصل روبه‌رو هستیم: ۱- اصل ثابت ۲- اصل متغیر. در معادلات فعلی، متغیرها، نامه‌نگاری آمریکا، حضور هیات قطری در تهران و برگزاری نشست‌های منطقه‌ای است اما ثابت این معادله، همان خط اصلی و بنیادین جمهوری اسلامی و آن خونخواهی از رهبر شهید است. این خط قرمز، نه با نامه محرمانه جابه‌جا می‌شود و نه با یک نشست دیپلماتیک کمرنگ خواهد شد. در نتیجه هر کس که تصور می‌کند رایزنی‌های فعلی می‌تواند انتقام را به حاشیه براند، ماهیت این نظام را نشناخته است. جمهوری اسلامی یاد گرفته است که چگونه در عین فعالیت دیپلماتیک در میزهای مذاکره، دست دیگرش را بر ماشه قرار دهد.
در همین رابطه، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس تیم مذاکره‌کننده ایران پنج‌شنبه هفته گذشته در حساب کاربری خود در فضای مجازی با بیان اینکه شرایط ایران بارها و به‌طور شفاف به میانجی‌ها اعلام شده است، نوشت: رویکرد «چماق و هویج» هیچ تاثیری بر ایران ندارد. پیشرفت تنها زمانی حاصل خواهد شد که هفت شرط ایران مورد پذیرش قرار گیرد.

تمایز میان پیام‌های نظامی، دیپلماتیک و تبلیغاتی
غلامرضا ظریفیان، فعال سیاسی در این باره به خبرنگار روزنامه «آگاه» می‌گوید: حفظ گزینه نظامی در کنار مسیر دیپلماتیک نکته حائز اهمیتی است. یکی از الگوهای شناخته‌شده در سیاست بین‌الملل، ترکیب فشار و مذاکره است. دولت‌ها ممکن است همزمان با حفظ آمادگی نظامی، از میانجی‌ها برای انتقال پیام و بررسی امکان توافق استفاده کنند. وی افزود: گزارش‌های منتشرشده در اکتبر ۲۰۲۶ درباره روابط ایران و آمریکا نیز از تداوم تبادل پیام از طریق میانجی‌هایی مانند قطر و پاکستان، در کنار اختلافات جدی بر سر شرایط توافق، حکایت دارند. میانجیگری به‌خودی‌خود نشانه کاهش تهدید نیست؛ همان‌طور که تهدید نظامی نیز لزوما به معنای تصمیم قطعی برای آغاز جنگ نیست.
استاد سابق تاریخ دانشگاه تهران با بیان اینکه نکته بعدی اثرگذاری بر افکار عمومی و محاسبات سیاسی است، اظهار کرد: تهدیدها فقط مخاطب خارجی ندارند. آنها ممکن است با هدف تاثیرگذاری بر افکار عمومی داخلی، متحدان منطقه‌ای، بازارهای اقتصادی و حتی رقابت‌های سیاسی در آمریکا مطرح شوند. در نتیجه، باید میان پیام نظامی، پیام دیپلماتیک و پیام تبلیغاتی تمایز گذاشت؛ هرچند این سه گاهی در یک اظهارنظر با یکدیگر ترکیب می‌شوند. ظریفیان تصریح کرد: با توجه به گزارش‌های موجود تا ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، می‌توان گفت الگوی فشار همراه با حفظ کانال‌های مذاکره، یکی از فرضیه‌های جدی برای توضیح رفتار آمریکا در قبال ایران است. با این ‌حال، نمی‌توان با اطمینان ادعا کرد که تمام تهدیدها صرفا جنگ روانی‌اند یا تصمیم نظامی از پیش گرفته شده است. برای تشخیص اینکه کدام وجه اهمیت بیشتری دارد، باید به سه نوع شواهد توجه کرد: نخست شواهد نظامی، اینکه آیا آرایش نیروها، آمادگی عملیاتی و تدارکات نظامی با یک تهدید لفظی صرف تفاوت دارد. دوم، شواهد دیپلماتیک، اینکه آیا پیشنهادهای ارائه‌شده مشخص، قابل مذاکره و همراه با سازوکار اجرایی‌اند یا بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند. وی تاکید کرد: نکته سوم، شواهد تصمیم‌گیری است، اینکه آیا میان پیام‌های سیاسی و اقدامات اجرایی دولت آمریکا هماهنگی مشاهده می‌شود؟ هیچ‌یک از این شاخص‌ها به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ ترکیب آنهاست که امکان ارزیابی دقیق‌تر را فراهم می‌کند.
آگاه مسائل سیاسی با بیان اینکه تهدید، مذاکره و میانجی‌گری می‌توانند ابزارهای مکمل یک سیاست فشار باشند، تصریح کرد: اما اینکه این سیاست به توافق منجر شود یا به تشدید درگیری، به محاسبات دو طرف، اعتبار تعهدات، هزینه‌های ادامه تنش و امکان دستیابی به توافقی قابل اجرا بستگی دارد. ظریفیان گفت: در دولت آمریکا، رئیس‌جمهور، وزارت خارجه، وزارت دفاع، نهادهای امنیتی و مشاوران سیاسی ممکن است درباره اهداف، زمان‌بندی و هزینه‌های مواجهه با ایران دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. برای مثال، یک مقام ممکن است بر فشار حداکثری تاکید کند در حالی که مقام دیگری دستیابی به توافق را در اولویت قرار دهد. او می‌گوید: در روابط ایران و آمریکا، تهدید و مذاکره الزاما متناقض نیستند. ممکن است هر دو در چارچوب فشار برای تغییر محاسبات طرف مقابل به کار روند. با این ‌حال، وجود مذاکره را نباید تضمین‌کننده توافق و وجود تهدید را نباید به‌تنهایی اثبات‌کننده تصمیم قطعی برای جنگ دانست.

تبیین پیام رهبری
به هر حال در اوج این رایزنی‌ها، پیام رهبر انقلاب که قبل از این و پس از مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید منتشر شد، مانند صاعقه‌ای عمل کرد که تمام توهمات دشمن را درهم شکست. آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در پیام‌شان به صراحت اعلام کرده بودند: «قاتلان رهبر شهید ایران، آرزوی مرگ طبیعی در بستر را به گور خواهند برد.» این سخنان که حرف اول و آخر نظام جمهوری اسلامی است، حکم قطعی به حساب می‌آید و پیام آن خطاب به سه گروه تحلیل می‌شود. 
نخست: به دشمن آمریکایی و صهیونی می‌فهماند، هیچ نامه‌ای و هیچ میانجی‌گری نمی‌تواند این تصمیم را تغییر دهد. مرگ شما در بستر نیست، با انتقام از صفحه روزگار محو خواهید شد.
دوم: خطاب به دوستان و متحدان است؛ ایران در مسیر عدالت، از هیچ سازشی استقبال نمی‌کند و با قوت همان مسیر امام فقید و امام شهید و مبارزه با استکبار و رژیم صهیونی را استمرار می‌دهد و عقب‌نشینی از اصول وچرا نمی‌توان به تعهدات واشنگتن اعتماد کرد؟
محمد امینی - کارشناس مسائل سیاسی:  بررسی حدود ۲۰۰ سال تاریخ آمریکا نشان می‌دهد این کشور همواره در پایبندی به تعهدات خود با چالش روبه‌رو بوده و نمی‌توان انتظار داشت که واشنگتن به‌سادگی به توافقاتی که با منافع و خواسته‌هایش همسو نیستند، پایبند بماند. در طول دهه‌های گذشته، برخی طرف‌های فلسطینی با امید به میانجیگری آمریکا و دستیابی به توافق، مذاکرات متعددی را دنبال کردند، اما تجربه این روندها نشان داده است که نمی‌توان به تعهدات و وعده‌های آمریکا اعتماد کامل داشت.
حتی در مواردی که توافق بر اساس خواسته‌های طرف آمریکایی شکل گرفته، پایبندی به تعهدات تضمین‌شده نبوده است؛ بنابراین، اگر توافقی برخلاف خواسته‌های واشنگتن و تحت فشار بر این کشور تحمیل شود، احتمال تلاش برای نقض یا بی‌اعتبار کردن آن نیز بیشتر خواهد بود. اینکه رئیس‌جمهور یک کشور (آمریکا) توافقی را امضا کند و پس از مدتی آن را بی‌اعتبار بداند، نشان‌دهنده نوع نگاه او به تعهدات سیاسی است. بنابراین رویکرد معامله‌محور ترامپ و سابقه رفتاری دولت آمریکا، ضرورت احتیاط در ارزیابی وعده‌های واشنگتن را دوچندان می‌کند. همچنین بررسی تحولات یک سال گذشته نشان می‌دهد که هر زمان شرایط اقتصادی جهان، به‌ویژه بازار سوخت و انرژی، با بحران مواجه می‌شود، نشانه‌هایی از تمایل آمریکا به مذاکره بروز پیدا می‌کند و طرف‌های مختلف نیز برای انتقال پیام‌های مذاکره و دستیابی به تفاهم تلاش می‌کنند. افزایش هزینه‌های انرژی به حوزه حمل‌ونقل و قیمت کالاها نیز سرایت می‌کند و فشار اقتصادی بیشتری بر مردم وارد می‌سازد. از این منظر، طرح موضوع مذاکره می‌تواند در چارچوب تلاش برای کنترل پیامدهای اقتصادی و جلوگیری از تشدید فشارها نیز قابل بررسی باشد. در گذشته، انتشار یک پیام از سوی رئیس‌جمهور آمریکا می‌توانست نوسان قابل‌توجهی در قیمت نفت ایجاد کند، اما اکنون واکنش بازارها به این پیام‌ها محدودتر شده است و این وضعیت نشانه‌ای از کاهش اعتماد بازارها به مواضع اعلامی ترامپ است. ضمن آنکه تجربه توافقات گذشته نشان می‌دهد صرف طرح مذاکره یا اعلام آمادگی برای دستیابی به توافق، به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه‌ای از تغییر رویکرد آمریکا باشد و ارزیابی این روند باید با توجه به سابقه عملکرد واشنگتن و میزان پایبندی آن به تعهدات صورت گیرد. آرمان‌های انقلاب معنا و مفهمومی ندارد. به عبارتی علم خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید زمین نمی‌ماند.
سوم: ملت و جبهه مقاومت هم باید بدانند در فضای سیاسی و دیپلماتیک، هیچ معامله‌ای بر سر خون شهید صورت نمی‌گیرد و عدالت، حتما اجرا خواهد شد. «دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.»
در مجموع نشست‌های منطقه‌ای، نامه‌نگاری‌های آمریکا و رایزنی‌های هیات قطری در تهران، نشان می‌دهد، جمهوری اسلامی در حال اجرای استراتژی دوگانه است. از یک سو، با استفاده از دیپلماسی فعال، محیط پیرامونی را مدیریت کرده و دشمن را در وضعیت ابهام قرار می‌دهد تا بهره‌وری ضربه نهایی را افزایش دهد. از سوی دیگر، هسته مرکزی تصمیمات نظام را خونخواهی از رهبر شهید تشکیل می‌دهد که هیچ رایزنی یا نامه‌ای نمی‌تواند آن را تغییر دهد. همان‌طور که در پیام مقام رهبری تاکید شد، تقدیر قاتلان، محرومیت از مرگ طبیعی است. بنابراین، دیپلماسی در اینجا نه جایگزین عدالت، بلکه ابزاری در خدمت آن است تا انتقامی اثرگذار و سهمگین رقم بخورد.

چرا نمی‌توان به تعهدات واشنگتن اعتماد کرد؟
محمد امینی - کارشناس مسائل سیاسی:  بررسی حدود ۲۰۰ سال تاریخ آمریکا نشان می‌دهد این کشور همواره در پایبندی به تعهدات خود با چالش روبه‌رو بوده و نمی‌توان انتظار داشت که واشنگتن به‌سادگی به توافقاتی که با منافع و خواسته‌هایش همسو نیستند، پایبند بماند. در طول دهه‌های گذشته، برخی طرف‌های فلسطینی با امید به میانجیگری آمریکا و دستیابی به توافق، مذاکرات متعددی را دنبال کردند، اما تجربه این روندها نشان داده است که نمی‌توان به تعهدات و وعده‌های آمریکا اعتماد کامل داشت.
حتی در مواردی که توافق بر اساس خواسته‌های طرف آمریکایی شکل گرفته، پایبندی به تعهدات تضمین‌شده نبوده است؛ بنابراین، اگر توافقی برخلاف خواسته‌های واشنگتن و تحت فشار بر این کشور تحمیل شود، احتمال تلاش برای نقض یا بی‌اعتبار کردن آن نیز بیشتر خواهد بود. اینکه رئیس‌جمهور یک کشور (آمریکا) توافقی را امضا کند و پس از مدتی آن را بی‌اعتبار بداند، نشان‌دهنده نوع نگاه او به تعهدات سیاسی است. بنابراین رویکرد معامله‌محور ترامپ و سابقه رفتاری دولت آمریکا، ضرورت احتیاط در ارزیابی وعده‌های واشنگتن را دوچندان می‌کند. همچنین بررسی تحولات یک سال گذشته نشان می‌دهد که هر زمان شرایط اقتصادی جهان، به‌ویژه بازار سوخت و انرژی، با بحران مواجه می‌شود، نشانه‌هایی از تمایل آمریکا به مذاکره بروز پیدا می‌کند و طرف‌های مختلف نیز برای انتقال پیام‌های مذاکره و دستیابی به تفاهم تلاش می‌کنند. افزایش هزینه‌های انرژی به حوزه حمل‌ونقل و قیمت کالاها نیز سرایت می‌کند و فشار اقتصادی بیشتری بر مردم وارد می‌سازد. از این منظر، طرح موضوع مذاکره می‌تواند در چارچوب تلاش برای کنترل پیامدهای اقتصادی و جلوگیری از تشدید فشارها نیز قابل بررسی باشد. در گذشته، انتشار یک پیام از سوی رئیس‌جمهور آمریکا می‌توانست نوسان قابل‌توجهی در قیمت نفت ایجاد کند، اما اکنون واکنش بازارها به این پیام‌ها محدودتر شده است و این وضعیت نشانه‌ای از کاهش اعتماد بازارها به مواضع اعلامی ترامپ است. ضمن آنکه تجربه توافقات گذشته نشان می‌دهد صرف طرح مذاکره یا اعلام آمادگی برای دستیابی به توافق، به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه‌ای از تغییر رویکرد آمریکا باشد و ارزیابی این روند باید با توجه به سابقه عملکرد واشنگتن و میزان پایبندی آن به تعهدات صورت گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.