آگاه: در نگاه اول، تشییع رهبر شهید ممکن است یک واقعه سوگمحور تلقی شود؛ جمعیتی انبوه، اشک، اندوه و وداع. اما تجربه تاریخی انقلاب اسلامی نشان میدهد که برخی تشییعها، نه نقطه پایان، بلکه نقطه عطفند؛ لحظهای که جامعه از حالت تاثر عبور میکند و وارد مرحلهای تازه از خودآگاهی میشود. به همین دلیل است که واکنش ملت ایران به شهادت رهبران انقلاب، هرگز در چارچوب سوگواری صرف باقی نمانده است.
شعار محوری «باید برخاست» دقیقا بر همین تمایز تاکید دارد. برخاستن، نه بهمعنای یک حرکت هیجانی زودگذر، بلکه بهمثابه خروج از وضعیت تعلیق تاریخی است. تشییع رهبر شهید، در این معنا، یک «بعثت جمعی» است؛ بعثتی که از دل خون شکل میگیرد و جامعه را از تماشاگر تاریخ، به کنشگر آن تبدیل میکند. خون، در منطق انقلاب اسلامی، پایان راه نیست؛ آغاز مسئولیت است.
از این زاویه، مفهوم «بعثت خون» قابل فهم میشود. شهادت، جامعه را به پرسش میکشد: بعد از این چه باید کرد؟ پاسخ، در خود تشییع نهفته است. حضور میلیونی مردم، بیانگر آن است که ملت، شهادت را به عقبنشینی ترجمه نمیکند، بلکه آن را به الزام حرکت تبدیل میسازد. تشییع، در این معنا، تمرین برخاستن است؛ تمرین تبدیل اندوه به تصمیم.
در همین نقطه، نسبت تشییع با «خونخواهی» روشن میشود. خونخواهی رهبر شهید، صرفا بهمعنای مجازات عاملان جنایت نیست. این برداشت، اگرچه بخشی از ماجراست، اما تمام آن نیست. خونخواهی واقعی، جلوگیری از ابتر ماندن راه است. تشییع، وقتی به صحنهای برای اعلام تداوم مسیر تبدیل میشود، از یک مراسم وداع عبور کرده و به آغاز یک نهضت خونخواهی بدل میگردد؛ نهضتی که پیامش به دشمنان روشن است: حذف فیزیکی، به حذف گفتمانی منجر نخواهد شد.
نکته اساسی دیگر، نسبت این تشییع با مکتب فکری و سیاسی رهبر شهید است. چنین رخدادی، فرصتی کمنظیر برای بازخوانی مکتب او فراهم میکند؛ مکتبی که بر پیوند ولایت و مردم، عقلانیت انقلابی، مقاومت فعال و مسئولیتپذیری تاریخی استوار است. تشییع، زمانی به تداوم مکتب کمک میکند که صرفا یادآور گذشته نباشد، بلکه افق آینده را نیز ترسیم کند. نمایش اقتدار ملت، دقیقا در همین پایبندی آگاهانه به مکتب رخ میدهد، نه در نمایشهای سطحی.
مقایسه تاریخی این تشییع با بدرقه تاریخی امام خمینی(ره) در سال ۱۳۶۸، از همین منظر اهمیت دارد. آن تشییع نیز، در ظاهر، وداع با یک رهبر بود، اما در واقع، لحظه تثبیت یک مسیر تاریخی بهشمار میرفت. شباهت این دو واقعه، در کارکرد آنهاست: تشییع بهعنوان لحظه تجدید میثاق، نه انقطاع. سنت انقلابی، دقیقا در چنین بزنگاههایی، خود را بازتولید میکند و از بحران، انسجام میسازد.
در نهایت، باید پرسید تشییع رهبر شهید چه نسبتی با آینده انقلاب اسلامی دارد. پاسخ، وابسته به نوع خوانش ما از این رخداد است. اگر آن را پایان یک دوره بدانیم، ناخواسته وارد منطق افول شدهایم؛ اما اگر آن را آغاز مرحلهای تازه تلقی کنیم، تشییع به سکوی پرش تاریخی بدل میشود. مرحلهای که مختصات آن را میتوان در تعمیق ولایتمداری، بازتعریف نقش ملت و ارتقای آمادگی برای مواجهههای بزرگتر دید.
پیام این حضور میلیونی برای جهان نیز فراتر از مرزهای جغرافیایی است. جهانی که انقلاب اسلامی را صرفا وابسته به افراد میبیند، در برابر چنین صحنهای ناچار به بازنگری میشود. تشییع رهبر شهید، اگر درست فهم و روایت شود، نه نشانه ضعف، بلکه علامت تداوم است؛ تداومی که از دل خون، حیات تازه میگیرد.
۱۷ تیر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۶
کد مطلب: ۲۳٬۶۱۵
نظر شما