آگاه: اهل معنا هر شَوْط از شوطهای هفتگانه طواف کعبه را یادآور یکی از مقامات سلوک الیالله میدانند: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا. حاجی هر شوط را، نه برای تماشا که برای تحول، پشت سر میگذارد تا در پایان به مقام قرب الیالله برسد.
در نگاه اهل معرفت، این سیر روحانی هرگز محدود به یک مکان خاص نیست. هرگاه جمعی، گرداگرد حقیقتی گرد آمدند و با طواف خود، عهدی نو بستند، در حقیقت، حج اکبر را به پا داشتهاند. در چنین افقی، تشییع پیکر مطهر امام شهید، حضرت خامنهای(قدس سره)، از یک وداع سوگوارانه فراتر میرود. این حضور جمعی، صرفا بدرقه یک پیکر نیست؛ قدم گذاشتن در همان مسیر روحانی است؛ حجی سیاسی است که بعثت امت را وارد مرحله جدیدی خواهد کرد.
امت عزادار در این حج با جامه سیاه، احرامی دگرگونه خواهد بست و بر گرد حقیقتی که در پیکر امام شهید تجلییافته طواف خواهد کرد. این حج بزرگ، سیر وجودی امت را برای رسیدن به قلههای تعالی تنظیم خواهد کرد. در این طواف، امت شانهبهشانه یکدیگر، هفت مقام و هفت شوط را پشت سر خواهد نهاد.
اول، شوط میثاق
در شوط اول امت با بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و خون شهدای تاریخ انقلاب، بیعتی دوباره میکند و فریاد میزند: هستیم بر آن عهد که بستیم.
در این گردش، پیکر رهبر شهید، سند زندهای بر تداوم یک راه است. سندی که به جهانیان میگوید: انقلاب اسلامی، یک واقعه نبوده و نیست؛ سنتی جاری است که با مرگ یک شخص پایان نمیپذیرد. در این سنت، هرگاه پرچمی بر زمین بیفتد، دستی آمادهتر آن را برمیدارد و برافراشته میکند. این دور، پاسخ روشنی است به کسانی که گمان میکردند با حذف فیزیکی رهبر، میتوانند انقلاب را از پا درآورند. طواف میثاق، پیامی روشن برای دشمنان انقلاب دارد: ترور، نتیجه معکوس داده است. آنچه آنان به مثابه «پایان» طراحی کرده بودند، اکنون به «آغاز فصلی تازه» بدل شده است.
دوم، شوط بعثت خون
در این دور از طواف، امت از سوگ شخصی فراتر رفته و به سوگ راهبردی میرسد؛ جایی که خون رهبر شهید، نه مایه اندوه که سوخت اصلی بعثتی نو میشود. در این میثاق، تشییع پیکر به یک نهضت خونخواهی تبدیل میشود که دیگر نه یک پرونده قضایی، بلکه راهبردی تمدنی برای پیمودن مسیر شهید با قدرتی مضاعف و جهادی است.
این دور، نماد استحاله اشک به اراده و سوگ به عزم است؛ پیامی کوبنده برای دشمنان که ترور نهتنها زنجیره مقاومت را نگسسته، بلکه آن را به فراتر از محدودیتهای زمانی و مکانی برده است.
همانگونه که مشت گرهکرده شهید در لحظه عروج، گواهی بر ابدیت این راه بود، این طواف نیز سیلی خروشانی است که دلهای آزادگان را به تلاطم درآورده و اثبات میکند که در فرهنگ عاشورا، شهادت نه پایان که سرآغاز بعثتی است که سکون را بر امت حرام کرده است.
سوم، شوط وحدت
در تشییع امام شهید، میلیونها انسان با تبار، زبان و جایگاه اجتماعی گوناگون ـ از کرد و فارس و بلوچ گرفته تا شهری و روستایی ـ مرزهای ساختگی و دیوارهای طبقاتی را فرومیریزند و در سایه یک «قبله»، از کثرت به وحدت میرسند.
این دور از طواف، نمایشی عینی از امت واحده است؛ جایی که امت، لباس تفرقه را از تن به در میکند. این وحدت، صرفا یک همنوایی احساسی نیست، وحدتی راهبردی است که پروژه دیرینه دشمنان برای تفرقهافکنی میان صفوف امت را درهم میشکند. وقتی آحاد امت، شانهبهشانه هم در برابر پیکر شهید، سوگوار و مصمم میایستند، دیگر هیچ تحلیلگر مغرضی نمیتواند از تفرقه سخن بگوید. این حضور، پیامی روشن برای جهان صادر میکند: پشت به پشت هم ایستادهایم.
چهارم، شوط برائت
«رمی جمرات» یکی از ارکان مناسک حج است؛ نمادی است از طرد شیطان و برائت از هر آنچه انسان را از مسیر توحید بازمیدارد. طواف چهارم امت ایران نیز همین معنا را در خود نهفته دارد؛ با این تفاوت که این بار، جمره در جغرافیای سیاسی جهان قد برافراشته و سنگباران آن، با مشتهای گرهکرده و فریاد خروشان امت صورت میگیرد. شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، چیزی جز رمی جمره کبیره نیست و ریشههای استکبار جهانی را نشانه میرود. این برائت، صرفا واکنشی احساسی به یک جنایت نیست؛ بلکه اعلام صریح یک راهبرد تمدنی است. در این مقام، خونخواهی رهبر شهید، تنها طلب انتقام نیست، بلکه عزم امت برای برچیدن بساط طاغوت و ایستادن در برابر نظم ظالمانه جهان است. دشمن پنداشته بود که با ترور، شعله نهضت فرو خواهد نشست؛ حال آنکه این خون، خود به انگیزهای تازه برای استکبارستیزی بدل شده و ملت را در عزم خود راسختر ساخته است. در این دور، امت با هر گام، برائت خود را از هرگونه سازش با نظام سلطه اعلام میکند و نشان میدهد که با تکیه بر قدرت لایزال حق، این راه تا برچیده شدن ریشههای استکبار، ادامه خواهد یافت.
پنجم، شوط احیای مکتب
اکنون نوبت به شوط احیای مکتب رسیده است؛ ژرفترین و ماندگارترین مرحله این طواف. در طواف پنجم، امت مبعوث از مکتب رهبر شهید رمزگشایی میکند و عهد میبندد که این میراث فکری را در متن زندگی سیاسی و اجتماعی خود جاری سازد. مکتب او، مکتب استقلال، عدالت، معنویت و استکبارستیزی است؛ مکتبی که در بیانیه «گام دوم انقلاب»، بهصورت یک منشور راهبردی برای آینده تبیین شده است. در این افق، انقلاب به مرحله تازهای از خودسازی و تمدنسازی فراخوانده میشود و جوانان، بهعنوان نیروی اصلی این حرکت، به میدان دعوت میشوند.
رهبر شهید، خود تجسم عینی این مکتب بود؛ در سالهای مبارزه، در دوران رهبری و در ایستادگی بیوقفه بر اصول. از همین رو، مکتب او با رفتن او پایان نمیپذیرد، چراکه این مکتب، شخصی و موقت نیست، بلکه نهادگرا، ریشهدار و مبتنی بر اندیشه است. پیام این دور روشن است: او رفت، اما راه او و اندیشه او زنده است.
ششم، شوط قدردانی
در این طواف، امت ایران تنها بر گرد پیکر رهبر شهید نمیگردد، بلکه بر مدار سنتی ماندگار طواف میکند؛ سنتی که پیشتر در تشییع عاشقانه حضرت امام خمینی (ره) تجلی یافت و امروز، در بدرقه باشکوه رهبر شهید، به اوجی تازه رسیده است. این بدرقههای عاشقانه ثابت میکنند رابطه امت با رهبر، رابطهای صرفا سیاسی نیست؛ نسبتی عاطفی، ایمانی و تاریخی است. شباهت این دو تشییع، تنها در عظمت حضور مردم نیست، بلکه در معنای تاریخی آنهاست. ارتحال امام (ره)، پایان دوران تاسیس و آغاز دوران تثبیت بود و شهادت رهبر شهید، نشانه عبور به افق تمدنسازی است. در هر دو صحنه، این امت بود که با حضور خود، تداوم انقلاب را تضمین کرد و نشان داد که سرمایه اجتماعی این نهضت، زنده و پایانناپذیر است. پیام این شوط روشن است: انقلاب اسلامی، یک واقعه گذرا نیست، بلکه جریانی زنده در متن تاریخ است. چنانکه پس از ارتحال امام (ره) این راه ادامه یافت، امروز نیز پس از شهادت رهبر شهید، این مسیر با اتکال به خدا، وفاداری امت و آمادگی نسلهای تازه ادامه خواهد یافت.
هفتم، شوط بیعت
این طواف تاریخی، به بیعتی غدیرگونه منتهی میشود؛ بیعتی با «اولیالامر». بیعت با جانشین شایسته رهبر شهید، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای. این بیعت، یک رویداد سیاسی صرف نیست؛ «عید قربانی» است که از پی «قربانی اکبر» حاصل شده است. تبدیل ولایت فقیه از یک نظریه به حقیقتی زنده و تمدنساز است.
* * *
این سیر، صیرورت بلوغ امت است؛ بلوغی که سوگ را به آگاهی، آگاهی را به اراده و اراده را به حرکت بدل میکند. این طواف عظیم، پایان یک سفر نیست؛ آغاز فصلی تازه است. تشییع رهبر شهید، در حقیقت، نقطه عطفی تاریخی در متن انقلاب است؛ نقطه عطفی که راه را برای حرکتی تازه، عمیقتر و مسئولانهتر میگشاید. اینجا، طواف به توقف نمیرسد، بلکه به تحریم یأس میانجامد؛ به ممنوع کردن سکون و به دعوتی برای برخاستن.
امت، پس از این طواف عظیم، نه به ایستایی که به آمادگی میرسد؛ نه به فرجام که به آغاز.
پرسش اساسی این است: پس از طواف، چه؟
و پاسخ روشن است: حرکت.
حرکتی بر مدار همان عهد، همان خون، همان مکتب و همان بیعت؛ حرکتی که از سوگ، عزم میسازد و از وداع، افق!
نظر شما